سناریو باکودکو
پارت ۱۰
ویو نویسنده
ایدا :اومدیم
سر غذا باکوگو و دکو پیش هم نشستن .
کیریشیما :هی باکوگو .
باکوگو :چته نفله ؟
کیریشیما :میگما تو چرا همیشه با میدوریا مهربونی و با ما عین سگا رفتا میکنی؟ (من :کیریشیما اشهدتو بخون جوجو💋)
باکوگو که خیلی عصبانی شده بود از دهنش در رفت و گفت :چون دوست پسرمه
همه :چییییی
دکو : همون که شنیدین
باکوگو و میدوریا پا شدن و جلو همه هم دیگرو بوسیدن .
ایدا و شوتو تو شوکن
اوراراکا فشار میخوره (میدونم منم دلم خونک شد🤣🤣🤣)
کامیناری و کیریشیما و یائوروزو ،اشیدو شوجی ،ائویاما ،سرو و ساطو دهنشون وا مونده حتی هاگاکوره هم معلوم بود تو شوکه
اوجیرو ،جیرو ،توکویامی ،تسویو و کودا هم بیش از حد شوکه شدن و خوشکشون زد و اما مینتا خب اون با اون ذهن منحرفش معلومه دیگه
اشیدو :شما دو تا چی کار کردین
کامیناری :م... من باورم نمیشه
که ناگهان جیرو غش کرد و افتاد رو کامیناری
کامیکناری :جیرو هی جیرو بیدار شو
کیریشیما :پسر ببرش اتاقش غش کرده
کامیناری جیرو رو پرنسیسی بغل کرد و گذاشتش تو اتاق خودش رو تخت
کامیناری :گذاشتم
و بچه ها هم کمکم از شوک در اومدن . و رفتن غذا هاشون رو تموم کردن
بعد غذا بچه ها نشستن رو مبل و دوباره دکو و باکوگو پیش هم نشستن و با گوشی ور میرفتن حالا بگید چی کار میکردن..... به هم تو گوشی پیام میدادند تا بغیه نشنون🗿🗿🗿🗿🗿🗿
پیاما...
باکوگو :دکو .
دکو :بله کاچان ؟
باکوگو چند دقه دیگه خودت رو بزن بخواب و سرتو بذار رو شونم
دکو :چرا؟
باکوگو :چون میخوام واکنش بچه های کلاس رو ببینم منم بغلت میکنم میریم اتاق من بخوابیم تو پیش من میخوابی
دکو :باشه یه ربع دیگه کا مشکوک نشن
باکوگو: باشه حالا گوشیتو خاموش کن .
دکو :باشه .
و اونا گوشیشو رو گذاشتن کنار و با بچه ها حرف زدن .
۱۵ دقیقه بعد دکو خودش رو زد به خواب و سرشگذاشت رو شونه باکوگو
بچه ها هم تا اینو دیدن یهکم شوکه شدن و میخواستن ببین واکنش باکوگو چیه
باکوگو یه لبخند خیلی محو زد بعد دکو رو پرنسسی بغل کرد و برد تو اتاق خودش .
ویو سالن نشیمند
اشیدو :وایییی😆😆😆میدونستم این دو تا برا هم ساخته شدن
اوراراکا :😒اوهوم
سرو :اره
ویو اتاق
باکوگو :دکو پاشو
ولی دکو واقعا خواب بود
باکوگو که دید واقعا خوابه لبخند زد و دکو رو گذاشت رو تختو اونم رفت پیشش خوابید
ویو نویسنده
ایدا :اومدیم
سر غذا باکوگو و دکو پیش هم نشستن .
کیریشیما :هی باکوگو .
باکوگو :چته نفله ؟
کیریشیما :میگما تو چرا همیشه با میدوریا مهربونی و با ما عین سگا رفتا میکنی؟ (من :کیریشیما اشهدتو بخون جوجو💋)
باکوگو که خیلی عصبانی شده بود از دهنش در رفت و گفت :چون دوست پسرمه
همه :چییییی
دکو : همون که شنیدین
باکوگو و میدوریا پا شدن و جلو همه هم دیگرو بوسیدن .
ایدا و شوتو تو شوکن
اوراراکا فشار میخوره (میدونم منم دلم خونک شد🤣🤣🤣)
کامیناری و کیریشیما و یائوروزو ،اشیدو شوجی ،ائویاما ،سرو و ساطو دهنشون وا مونده حتی هاگاکوره هم معلوم بود تو شوکه
اوجیرو ،جیرو ،توکویامی ،تسویو و کودا هم بیش از حد شوکه شدن و خوشکشون زد و اما مینتا خب اون با اون ذهن منحرفش معلومه دیگه
اشیدو :شما دو تا چی کار کردین
کامیناری :م... من باورم نمیشه
که ناگهان جیرو غش کرد و افتاد رو کامیناری
کامیکناری :جیرو هی جیرو بیدار شو
کیریشیما :پسر ببرش اتاقش غش کرده
کامیناری جیرو رو پرنسیسی بغل کرد و گذاشتش تو اتاق خودش رو تخت
کامیناری :گذاشتم
و بچه ها هم کمکم از شوک در اومدن . و رفتن غذا هاشون رو تموم کردن
بعد غذا بچه ها نشستن رو مبل و دوباره دکو و باکوگو پیش هم نشستن و با گوشی ور میرفتن حالا بگید چی کار میکردن..... به هم تو گوشی پیام میدادند تا بغیه نشنون🗿🗿🗿🗿🗿🗿
پیاما...
باکوگو :دکو .
دکو :بله کاچان ؟
باکوگو چند دقه دیگه خودت رو بزن بخواب و سرتو بذار رو شونم
دکو :چرا؟
باکوگو :چون میخوام واکنش بچه های کلاس رو ببینم منم بغلت میکنم میریم اتاق من بخوابیم تو پیش من میخوابی
دکو :باشه یه ربع دیگه کا مشکوک نشن
باکوگو: باشه حالا گوشیتو خاموش کن .
دکو :باشه .
و اونا گوشیشو رو گذاشتن کنار و با بچه ها حرف زدن .
۱۵ دقیقه بعد دکو خودش رو زد به خواب و سرشگذاشت رو شونه باکوگو
بچه ها هم تا اینو دیدن یهکم شوکه شدن و میخواستن ببین واکنش باکوگو چیه
باکوگو یه لبخند خیلی محو زد بعد دکو رو پرنسسی بغل کرد و برد تو اتاق خودش .
ویو سالن نشیمند
اشیدو :وایییی😆😆😆میدونستم این دو تا برا هم ساخته شدن
اوراراکا :😒اوهوم
سرو :اره
ویو اتاق
باکوگو :دکو پاشو
ولی دکو واقعا خواب بود
باکوگو که دید واقعا خوابه لبخند زد و دکو رو گذاشت رو تختو اونم رفت پیشش خوابید
- ۱۵.۱k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط