پارت ۳((ماه))
ساسوکیره: س. سلام
شینجی: سلام من شینجی هستم یه نیمه هیوان نژاد خرس
کارونو: سلام من کارونو هستم یه نیمه شیتان
ساسوکیره: من ساسوکیره هستم یه نیمه هیوان نژاد گربه
هر سه تا : خوش بختم
استاد : خب بچه ها برای شروع تمرین به هر کدومشون یه مانکل چوبی میدم هر کی بتونه اون رو بشکنه بهش تمرین بعدی رو میگم
شینجی : استاد ما ۵ سالمونه
استاد : ولی شما انسان ادی نیستید
ساسوکیره : استاد میشه به من شمشیر چوبی بدید؟
استاد : باشه بیا بگیر
کارونو : یه چوب میخواممممم
استاد: بیا اینم یه چوب
شینجی : من هیچی نمیخوام ساسوکیره تو با این بدن ضعیف و لاغر میتونی شمشیر بزنی؟
ساسوکیره : شاید ضعیف و لاغر باشم ولی قوی هستم
نویسنده: ساسوکیره اگر فت چشماش رو بست و زیر لب زمزمه کرد (( هنر شمشیر زنی کاتنای سرخ فرم ۱ )) شمشیر چوبی آتش گرفت و نیروی جادویی آزاد کرد ساسوکیره با یه حرکت سر از تن مانکن جدا کرد
شینجی : این دیگه چی بودددددددد چه قدر باحال
کارونو: شمشیر زنی؟
ساسوکیره: هم شمشیر زن هم جادو گر گفتم که نژادم گربه هست
کارونو : من جادو گرم
نویسنده : کارونو چوب رو بالا آورد و با صدای بلد گفت (( جادوی آب اژدهای دریایی )) یه اژدها کوچکزاهر شد و سر مانکن رو با بالش برید
شینجی : من هم جنگ جوی مشت زن هستم
نویسنده : شینجی با زدن یه مشت شکم مانکن رو سوراخ کرد
استاد : عالیه حالا میریم تمرین دوم ..........
نویسنده : این چهار بشر ۷ سال کنار هم زندگی کردند و درس خواندن و و حالا وقت این بود که سه نیمه انسان به آکادمی برن
استاد : بچه ها ذلم براتون تنگ میشه اول نکته ها رو بهتون بگم ۱ گوش و شاخ هاتون رو با این کلاه و موگیر ها پنهون کنید تا بهتون زور گویی نکند ۲ شما تنها نیمه انسان ها هستید اون جا پس از هم جدا نشید ۳ دست بند های زنگ دار رو بپوشید یکیتون تو خطر باشه زنگ دستبند اون دوتا دیگه فعال میشه . بچه ها به حدفتون برسید و برگردید خونه حالا یه سوال قبل رفتن هدف اصلی شما چیه؟
شینجی : میخوام خیلی ها رو از مرگ نجات بدم من ماجرا جو میشم
کارونو : میخوام ماجرا جوشم چون درد هوایی تجربه کردم که میخوام نزارم این هارو کسی تجربه کنه
ساسوکیره : من.م.ن. میخوام ماجرا جوشم .چ.ون
آخه.
استاد : اگه نمیخوای بگی نیازی نیست
ساسوکیره : نه میگم نمیخوام رازی بین ما باشه
من میخوام ماجرا جوشم چون میخوام انتقام بگیرم
استاد : از کی ؟
ساسوکیره : این یه رازه
استاد : بچه ها بیاین بقل من (( بقل کردن ))
دلم براتون تنگ میشه
ادامه پارت بعد 🎀🗿
تورو خدا ایده بدید ایده کم آوردم تو رو خدااااا🎀🗿
شینجی: سلام من شینجی هستم یه نیمه هیوان نژاد خرس
کارونو: سلام من کارونو هستم یه نیمه شیتان
ساسوکیره: من ساسوکیره هستم یه نیمه هیوان نژاد گربه
هر سه تا : خوش بختم
استاد : خب بچه ها برای شروع تمرین به هر کدومشون یه مانکل چوبی میدم هر کی بتونه اون رو بشکنه بهش تمرین بعدی رو میگم
شینجی : استاد ما ۵ سالمونه
استاد : ولی شما انسان ادی نیستید
ساسوکیره : استاد میشه به من شمشیر چوبی بدید؟
استاد : باشه بیا بگیر
کارونو : یه چوب میخواممممم
استاد: بیا اینم یه چوب
شینجی : من هیچی نمیخوام ساسوکیره تو با این بدن ضعیف و لاغر میتونی شمشیر بزنی؟
ساسوکیره : شاید ضعیف و لاغر باشم ولی قوی هستم
نویسنده: ساسوکیره اگر فت چشماش رو بست و زیر لب زمزمه کرد (( هنر شمشیر زنی کاتنای سرخ فرم ۱ )) شمشیر چوبی آتش گرفت و نیروی جادویی آزاد کرد ساسوکیره با یه حرکت سر از تن مانکن جدا کرد
شینجی : این دیگه چی بودددددددد چه قدر باحال
کارونو: شمشیر زنی؟
ساسوکیره: هم شمشیر زن هم جادو گر گفتم که نژادم گربه هست
کارونو : من جادو گرم
نویسنده : کارونو چوب رو بالا آورد و با صدای بلد گفت (( جادوی آب اژدهای دریایی )) یه اژدها کوچکزاهر شد و سر مانکن رو با بالش برید
شینجی : من هم جنگ جوی مشت زن هستم
نویسنده : شینجی با زدن یه مشت شکم مانکن رو سوراخ کرد
استاد : عالیه حالا میریم تمرین دوم ..........
نویسنده : این چهار بشر ۷ سال کنار هم زندگی کردند و درس خواندن و و حالا وقت این بود که سه نیمه انسان به آکادمی برن
استاد : بچه ها ذلم براتون تنگ میشه اول نکته ها رو بهتون بگم ۱ گوش و شاخ هاتون رو با این کلاه و موگیر ها پنهون کنید تا بهتون زور گویی نکند ۲ شما تنها نیمه انسان ها هستید اون جا پس از هم جدا نشید ۳ دست بند های زنگ دار رو بپوشید یکیتون تو خطر باشه زنگ دستبند اون دوتا دیگه فعال میشه . بچه ها به حدفتون برسید و برگردید خونه حالا یه سوال قبل رفتن هدف اصلی شما چیه؟
شینجی : میخوام خیلی ها رو از مرگ نجات بدم من ماجرا جو میشم
کارونو : میخوام ماجرا جوشم چون درد هوایی تجربه کردم که میخوام نزارم این هارو کسی تجربه کنه
ساسوکیره : من.م.ن. میخوام ماجرا جوشم .چ.ون
آخه.
استاد : اگه نمیخوای بگی نیازی نیست
ساسوکیره : نه میگم نمیخوام رازی بین ما باشه
من میخوام ماجرا جوشم چون میخوام انتقام بگیرم
استاد : از کی ؟
ساسوکیره : این یه رازه
استاد : بچه ها بیاین بقل من (( بقل کردن ))
دلم براتون تنگ میشه
ادامه پارت بعد 🎀🗿
تورو خدا ایده بدید ایده کم آوردم تو رو خدااااا🎀🗿
- ۷.۴k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط