وقتی بچه میخواست ولی تو نمیخواستی و اون.....

وقتی بچه میخواست ولی تو نمیخواستی و اون.....

تهیونگ ویو
چند وقتیه دلم بچه میخواد ولی ات مخالفت میکنه امشب میخوام برم تو کارش و اهم اهم کنم باهاش

ات ویو
داشتم آشپزی میکردم و اصلا حواسم نبود تا اینکه یه نفر از پشت بغلم کرد ترسیدم و لرزیدم خواستم جیغ بزنم که
ته:هیسسسسس منم بیبی
ات:هوفففف ته سکته کردم
ته:ببخید ولی یه کار ۱۲ساعته باهات دارم
ات:چیک.......
نزاشت حرفمو کامل کنم و یه بوسه فرانسوی و شروع کرد و بردم اتاق و(تو کامنت)
دیدگاه ها (۱)

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

مربی موتور سوار

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

گمشده در روشنایی. P 4

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

پارت ²که سرشو آورد بالا..الان باید کجا میرفت..اون جایی رو ند...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط