پارت ۴۹ فیک ازدواج مافیایی
پارت ۴۹
ا،ت ویو
پیام ناشناس بود
پیام : به به خانم کیم ا،ت درسته ؟ هه امشب ساعت ۲ بامداد بیا به پارک ..... وگرنه پدر و مادرت که تحت تاغیب من هستن کشته میشن 🔪
پیام ا،ت : از کجا معلوم اگه بیام کاری با من نکنی ؟
پیام ناشناس : نمیکنم نگران نباش منتظرم
ا،ت : وای الان چیکار کنم
بزار با خودم کانزاشی چاقویی (عین همون کانزاشی ای که پیرزنه تو فصل سوم اسکویید گیم داشت )
و اسپری فلفل و چندتا چیز محافظتی دیگه
خودمم که سه سال دفاع شخصی و بوکس کار کردم پس مشکلی پیش نمیاد
همه ی اینایی که گفتمو به همراه یه لباس سر تا پا مشکی به همراه کلاه مشکیش گذاشتم کنار
ساعت ۵ بود و چند مین دیگه باید میرفتم پایین
برای اومدن پدربزرگ ایششش
خب ولش
رفتم حموم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم
روتین موهامو انجام دادم ، و بعد هم روتین پوستی مو انجام دادم ، موهامو خشک کردم
و لباسامم پوشیدم ، آرایش ملایمی هم کردم
موهامو حالت دادم و تمام
ادکلن ملایمی هم زدم ، ساعت تقریبا ۶ بود
در اتاقمو باز کردم و رفتم پایین ، مادرم تا منو دید از سر تا پا آنالیزم کرد و گفت
م،ت: خوبه بیا که چند مین دیگه پدربزرگت میاد
پ،ت: و بازم میگم حواست باشه اشتباهی ازت سر نزنه به خاطر خودت میگم دخترم
ا،ت : آره جان خودتون (تو دلش)
ا،ت : باشه ممنون پدر جون حواسم هست (لبخند مصنوعی)
و رفتم کنارشون روی مبل منتظر موندم
فلش بک به موقع اومدن پدربزرگ
ا،ت ویو
ا،ت : سلام پدر جون (با تعظیم) خوش اومدین 😊(لبخند مصنوعی )
پدربزرگ : خونه پسرمه تو چرا خوش آمد میگی شبیه خونه خودمه
ا،ت : ایششش شیطونه میگه جوابشو بده بزن تو دهنش ولی حیف جلو مامان بابا نمیشه یعنی چی خونه خودمه پررو ، بیا بیرونم کن دیگه راحت باش، ایش شیبال (تو دلش )
ا،ت : سکوت (لبخند مصنوعی )
م،ت : سلام خوش اومدین (تعظیم و دستشو بوسید )
پ،ت : سلام پدر جون خیلی خوش اومدین بفرمایید (تعظیم و دستشو بوسید)
پدربزرگ : ممنون
و اومد نشست
کوک ویو
چند ساعت بعد (الان ساعت ۳ ی ظهره)
رفتم پایین و ناهارمو خوردم
دوباره برگشتم اتاقم
بزار به ساناز زنگ بزنم ببینمچیکار میکنه دلم براش تنگ شده (پسرم اون لیاقت دلتنگیتورو نداره 😐)
گوشی مو ورداشتم و شمارشو گرفتم
بوقققق بوقققق بوققق بعد از سه تا بوق جواب داد
ساناز ویو
داشتم با سوجون درمورد کوک حرف میزدم که چقد خوب خرش کردم و تا چند ماه دیگه کارمون حله و پولدار میشیم
که یهو گوشیم زنگ خورد دیدم کوکه
ساناز: مثل لینکه حلال زادم هست (پوزخند)
سوجون : آرع (پوزخند ) جواب بده بزار رو بلندگو
ساناز: باشه
شروع مکالمه
ساناز: سلام عشقم چطوری دلم برات تنگ شده ، با اون دختره هر//زه بهت خوش میگذره
منو کلا یادت رفته ها (از با اون دختره تا آخرشو با لحن طلب کارانه گفت)
کوک : سلام بیب منم دلم برات تنگ شده ، نه بابا چه خوش گذرونی ای دختر دیوونه ای من فقط تو رو دوست دارم
ساناز : منم عاشقتم ، عشقم ؟
کوک: جونم بیب ؟
ساناز : حس میکنم ا،ت تو رو فقط به خاطر پولت میخاد (😐🔪)
کوک : نه عشقم ما پولامون و دارایی هامون در یه سطحه
ساناز: خب شاید میخاد دارایی هاش دو برابر شه
کوک : عشقم ، فدات شم اینقد شکاک نباش قربونت برم
ساناز: داری طرفداری اون دختره رو میکنی ؟
کوک: نه عشقم
ساناز : باشه
(و کلی حرف دیگم زدن ، همش ناز عشوه از طرف ساناز و کشیدن ناز از طرف کوک )
کوک : عشقم خونه ای بیام پیشت امشب ؟
ساناز: ددی امشب با دوستام میخاستم برم بیرون ولی چون تو میخای بیای ، پس .... منتظرم
کوک : عشقم پس من بعدا میام مزاحمت نمیشم برو با دوستات خوش بگذرون فدات شم
ساناز: باشه عشقم هر جور دوست داری 😘(ایشش)
و پایان مکالمه
کوک ویو
بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم
رفتم دوش گرفتم ساعت ۵ بعد از ظهر شده بود
موهامو خشک کردم و لباسامو عوض کردم
یه مینی سریال که کلا ۶ قسمت بود و هر قسمتش یک ساعت بودو شروع کردم
(۷ ساعت بعد)
سریالم تموم شد الان ۱۲ شبه آخ خسته شدم
در طول سریال دیدن کلی خوراکی خورده بودم و الان سیر بودم پس گرفتم رو تختم خوابیدم
ا،ت ویو
پیام ناشناس بود
پیام : به به خانم کیم ا،ت درسته ؟ هه امشب ساعت ۲ بامداد بیا به پارک ..... وگرنه پدر و مادرت که تحت تاغیب من هستن کشته میشن 🔪
پیام ا،ت : از کجا معلوم اگه بیام کاری با من نکنی ؟
پیام ناشناس : نمیکنم نگران نباش منتظرم
ا،ت : وای الان چیکار کنم
بزار با خودم کانزاشی چاقویی (عین همون کانزاشی ای که پیرزنه تو فصل سوم اسکویید گیم داشت )
و اسپری فلفل و چندتا چیز محافظتی دیگه
خودمم که سه سال دفاع شخصی و بوکس کار کردم پس مشکلی پیش نمیاد
همه ی اینایی که گفتمو به همراه یه لباس سر تا پا مشکی به همراه کلاه مشکیش گذاشتم کنار
ساعت ۵ بود و چند مین دیگه باید میرفتم پایین
برای اومدن پدربزرگ ایششش
خب ولش
رفتم حموم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم
روتین موهامو انجام دادم ، و بعد هم روتین پوستی مو انجام دادم ، موهامو خشک کردم
و لباسامم پوشیدم ، آرایش ملایمی هم کردم
موهامو حالت دادم و تمام
ادکلن ملایمی هم زدم ، ساعت تقریبا ۶ بود
در اتاقمو باز کردم و رفتم پایین ، مادرم تا منو دید از سر تا پا آنالیزم کرد و گفت
م،ت: خوبه بیا که چند مین دیگه پدربزرگت میاد
پ،ت: و بازم میگم حواست باشه اشتباهی ازت سر نزنه به خاطر خودت میگم دخترم
ا،ت : آره جان خودتون (تو دلش)
ا،ت : باشه ممنون پدر جون حواسم هست (لبخند مصنوعی)
و رفتم کنارشون روی مبل منتظر موندم
فلش بک به موقع اومدن پدربزرگ
ا،ت ویو
ا،ت : سلام پدر جون (با تعظیم) خوش اومدین 😊(لبخند مصنوعی )
پدربزرگ : خونه پسرمه تو چرا خوش آمد میگی شبیه خونه خودمه
ا،ت : ایششش شیطونه میگه جوابشو بده بزن تو دهنش ولی حیف جلو مامان بابا نمیشه یعنی چی خونه خودمه پررو ، بیا بیرونم کن دیگه راحت باش، ایش شیبال (تو دلش )
ا،ت : سکوت (لبخند مصنوعی )
م،ت : سلام خوش اومدین (تعظیم و دستشو بوسید )
پ،ت : سلام پدر جون خیلی خوش اومدین بفرمایید (تعظیم و دستشو بوسید)
پدربزرگ : ممنون
و اومد نشست
کوک ویو
چند ساعت بعد (الان ساعت ۳ ی ظهره)
رفتم پایین و ناهارمو خوردم
دوباره برگشتم اتاقم
بزار به ساناز زنگ بزنم ببینمچیکار میکنه دلم براش تنگ شده (پسرم اون لیاقت دلتنگیتورو نداره 😐)
گوشی مو ورداشتم و شمارشو گرفتم
بوقققق بوقققق بوققق بعد از سه تا بوق جواب داد
ساناز ویو
داشتم با سوجون درمورد کوک حرف میزدم که چقد خوب خرش کردم و تا چند ماه دیگه کارمون حله و پولدار میشیم
که یهو گوشیم زنگ خورد دیدم کوکه
ساناز: مثل لینکه حلال زادم هست (پوزخند)
سوجون : آرع (پوزخند ) جواب بده بزار رو بلندگو
ساناز: باشه
شروع مکالمه
ساناز: سلام عشقم چطوری دلم برات تنگ شده ، با اون دختره هر//زه بهت خوش میگذره
منو کلا یادت رفته ها (از با اون دختره تا آخرشو با لحن طلب کارانه گفت)
کوک : سلام بیب منم دلم برات تنگ شده ، نه بابا چه خوش گذرونی ای دختر دیوونه ای من فقط تو رو دوست دارم
ساناز : منم عاشقتم ، عشقم ؟
کوک: جونم بیب ؟
ساناز : حس میکنم ا،ت تو رو فقط به خاطر پولت میخاد (😐🔪)
کوک : نه عشقم ما پولامون و دارایی هامون در یه سطحه
ساناز: خب شاید میخاد دارایی هاش دو برابر شه
کوک : عشقم ، فدات شم اینقد شکاک نباش قربونت برم
ساناز: داری طرفداری اون دختره رو میکنی ؟
کوک: نه عشقم
ساناز : باشه
(و کلی حرف دیگم زدن ، همش ناز عشوه از طرف ساناز و کشیدن ناز از طرف کوک )
کوک : عشقم خونه ای بیام پیشت امشب ؟
ساناز: ددی امشب با دوستام میخاستم برم بیرون ولی چون تو میخای بیای ، پس .... منتظرم
کوک : عشقم پس من بعدا میام مزاحمت نمیشم برو با دوستات خوش بگذرون فدات شم
ساناز: باشه عشقم هر جور دوست داری 😘(ایشش)
و پایان مکالمه
کوک ویو
بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم
رفتم دوش گرفتم ساعت ۵ بعد از ظهر شده بود
موهامو خشک کردم و لباسامو عوض کردم
یه مینی سریال که کلا ۶ قسمت بود و هر قسمتش یک ساعت بودو شروع کردم
(۷ ساعت بعد)
سریالم تموم شد الان ۱۲ شبه آخ خسته شدم
در طول سریال دیدن کلی خوراکی خورده بودم و الان سیر بودم پس گرفتم رو تختم خوابیدم
- ۴۴.۳k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط