{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پشت پنجره ایمانم

از پشت پنجره ایمانم
خدا را می بینم
چه باشکوه خدایی است ...

در خنده هایش، داشته هایم را می بینم
آغوشش را باز می کند
نداشته هایم را دور می ریزم
به سمتش می دوم
دستانش را میگیرم و
چند قدمی کنارش قدم می زنم ...

به خودم
به خدا
به زندگی
لبخند می زنم ...
منم ،
انسان
زیباترین شعر خدا ...
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT 2میا تا صبح جرئت نکرد از تخت پا...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ۱۳ فکر کنم# قسمت ۱۳: «تنها» 🤍🖤**صحنه ۱ - ب...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕چند روز از دیدار جیمین و لیا گذشته بود....

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹ویو رینا___هشت سالم بود...

پارت سوم | هم‌گروهی اجباریزنگ آخر...صدای معلم ادبیات داخل کل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط