Porsche
Sixteen
بعد تقریبا ۱۲ ساعت رسیدیم نیویورک،همون موقع که پرواز رو نشوندم به جونگکوک زنگ زدم؛بعد دوتا بوق جواب داد
+عشقم رسیدی؟
_اره همین الان پرواز رو نشوندم
+قربون خانم خلبان برم من
_خدانکنه خب الان من نیویورکم یعنی فردا دوباره پرواز دارم که پس فردا میرسم اونجا
+دلم برات تنگ شدههه
_منم همینطور،الان 16 ساعته همو ندیدیم
+وای اره 16 ساعته همو ندیدیم
_چیکار میکنی حالا؟
+دارم برای خودم سالاد درست میکنم.
دوباره خیلی وزن اضاف کردم
_واااا خیلی هم الان خوبی چی بود بخاطر تبلیغ Calvin Klein شده بودی چوب خشک.
اصلا لاغر نشو خیلی همینجوری لپات تپل و بامزس
+زیاد نمیخوام وزن کم کنم.اون دفعه نزدیک به 8 کیلو وزن کم کردم
_خب الان چقد میخوای وزن کم کنی؟
+2,3 کیلو
_واسه 2,3 کیلو داری رژیم میگیری؟بابا ولمون کن خیلی هم الان خوبی!
یذره ورزش مربوط به شکم انجام بده سیکس پک هات برمیگرده،پف صورتت هم بخاطر اینه که این چند روز غذا خوردی لازم نکرده رژیم بگیری
+باشه فعلا بزار سالادمو با آرامش بخورم بعدش دربارش تصمیم میگیرم که رژیم بگیرم یا نه
_باشع،حالا سالادِ چی درست کردی؟
+سالاد کاهو با مرغ
_سزار؟
+نه یذره با سزار فرق میکنه
_اوهوم خب من باید فعلا برم هتلی که فرودگاه برامون گرفته عصر هم باید برم یسری خرید دارم اینجا انجام بدم فردا هم که پرواز دارم.
+باش خدافظ
_بوس خدافظ
“از دید سوم شخص”
روز پرواز رسید و اونا از راه تلفنی باهم در ارتباط بودن.
بیول تقریبا بعد 12 ساعت رسید سئول و یه راست رفت خونه.
وقتی از حموم در اومد دید پسرش داره بهش زنگ میزنه
_الو؟
+الو…سلام خوشگلم…رسیدی؟
_اره یه نیم ساعتی میشه
+اوهوم خب میگم چیزی بهت بگم
_هرچی میخوای بگی فقط روراست باش
+نه ببین میدونم تازه از راه رسیدی و خسته ای ولی نامی و بچه ها دعوتم کردن ی رستوران تا تورو بهشون معرفی کنم
_خب کی هست این قرار؟
+امشب
_امشب؟!اخه من تازه از حموم اومدم بعد الان ساعت 3 ظهره
+میدونم خسته ای ولی مجبوریم
_باشه آماده میشم بیا دنبالم
+اوک ساعت 7 آماده باش
_ باشه.بای بای
+بای بای عشقم
*بیول ویو*
رفتم اول موهامو درست کردم و بعدش میکاپ کردم و تا رفتم لباس انتخاب کنم ساعت شد 5:30
رفتم سمت کمدم و یه استایل ساده و در عین حال شیک زدم.
ساعت 6:55 بود که آماده شدم و نشستم تو نشیمن خونه تا جونگکوک بیاد.
*جونگکوک ویو*
ساعت 6:30 از خونه زدم بیرون که دقیقا ساعت 7 بود که به بیول زنگ زدم تا بیاد پایین
+الو؟
_الو…رسیدی؟
+اره بیا پایین
_اوک
“از دید سوم شخص”
دختر با ذوق و شوق رفت پایین و در انتظار دیدن جونگکوکش بود.
وقتی در رو باز کرد؛با پسری روبرو شد که به موتورش تکیه داده و دستاشو داخل جیبش کرده و انتظار رسیدن دخترشه…اون جونگکوک بود:)
[اسلاید ۲:استایل برای شب]
بعد تقریبا ۱۲ ساعت رسیدیم نیویورک،همون موقع که پرواز رو نشوندم به جونگکوک زنگ زدم؛بعد دوتا بوق جواب داد
+عشقم رسیدی؟
_اره همین الان پرواز رو نشوندم
+قربون خانم خلبان برم من
_خدانکنه خب الان من نیویورکم یعنی فردا دوباره پرواز دارم که پس فردا میرسم اونجا
+دلم برات تنگ شدههه
_منم همینطور،الان 16 ساعته همو ندیدیم
+وای اره 16 ساعته همو ندیدیم
_چیکار میکنی حالا؟
+دارم برای خودم سالاد درست میکنم.
دوباره خیلی وزن اضاف کردم
_واااا خیلی هم الان خوبی چی بود بخاطر تبلیغ Calvin Klein شده بودی چوب خشک.
اصلا لاغر نشو خیلی همینجوری لپات تپل و بامزس
+زیاد نمیخوام وزن کم کنم.اون دفعه نزدیک به 8 کیلو وزن کم کردم
_خب الان چقد میخوای وزن کم کنی؟
+2,3 کیلو
_واسه 2,3 کیلو داری رژیم میگیری؟بابا ولمون کن خیلی هم الان خوبی!
یذره ورزش مربوط به شکم انجام بده سیکس پک هات برمیگرده،پف صورتت هم بخاطر اینه که این چند روز غذا خوردی لازم نکرده رژیم بگیری
+باشه فعلا بزار سالادمو با آرامش بخورم بعدش دربارش تصمیم میگیرم که رژیم بگیرم یا نه
_باشع،حالا سالادِ چی درست کردی؟
+سالاد کاهو با مرغ
_سزار؟
+نه یذره با سزار فرق میکنه
_اوهوم خب من باید فعلا برم هتلی که فرودگاه برامون گرفته عصر هم باید برم یسری خرید دارم اینجا انجام بدم فردا هم که پرواز دارم.
+باش خدافظ
_بوس خدافظ
“از دید سوم شخص”
روز پرواز رسید و اونا از راه تلفنی باهم در ارتباط بودن.
بیول تقریبا بعد 12 ساعت رسید سئول و یه راست رفت خونه.
وقتی از حموم در اومد دید پسرش داره بهش زنگ میزنه
_الو؟
+الو…سلام خوشگلم…رسیدی؟
_اره یه نیم ساعتی میشه
+اوهوم خب میگم چیزی بهت بگم
_هرچی میخوای بگی فقط روراست باش
+نه ببین میدونم تازه از راه رسیدی و خسته ای ولی نامی و بچه ها دعوتم کردن ی رستوران تا تورو بهشون معرفی کنم
_خب کی هست این قرار؟
+امشب
_امشب؟!اخه من تازه از حموم اومدم بعد الان ساعت 3 ظهره
+میدونم خسته ای ولی مجبوریم
_باشه آماده میشم بیا دنبالم
+اوک ساعت 7 آماده باش
_ باشه.بای بای
+بای بای عشقم
*بیول ویو*
رفتم اول موهامو درست کردم و بعدش میکاپ کردم و تا رفتم لباس انتخاب کنم ساعت شد 5:30
رفتم سمت کمدم و یه استایل ساده و در عین حال شیک زدم.
ساعت 6:55 بود که آماده شدم و نشستم تو نشیمن خونه تا جونگکوک بیاد.
*جونگکوک ویو*
ساعت 6:30 از خونه زدم بیرون که دقیقا ساعت 7 بود که به بیول زنگ زدم تا بیاد پایین
+الو؟
_الو…رسیدی؟
+اره بیا پایین
_اوک
“از دید سوم شخص”
دختر با ذوق و شوق رفت پایین و در انتظار دیدن جونگکوکش بود.
وقتی در رو باز کرد؛با پسری روبرو شد که به موتورش تکیه داده و دستاشو داخل جیبش کرده و انتظار رسیدن دخترشه…اون جونگکوک بود:)
[اسلاید ۲:استایل برای شب]
- ۲۱.۰k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط