aboW myhert 🧛🖤پارت ۳۴
لی مین «« به سمت آشپزخونه رفتم حوصلم سر رفته تصمیم گرفتم کیک درست کنم ...
از خدمتکار پرسیدم مواد لازم کجا هستن با هزار تا مکافات قبول کردن که خودم انجام بدم ....
خب اول آرد بعد شیر بعد تخم مرغ همش زدم اوه عالیه ....
بعد از انجام کار های مورد نیاز اونو داخل فر گذاشتم رنگش رو روشن کردم تا برای یک ساعت دیگه ...
خودمون نشستم شروع کردم به خوندن اوه به قسمت های هیجان انگیزش رسیدم از این خیلی سخت بود ....
بلاخره زنگ به صدا در آمد سریع رفتم تا ببینم چی شده از فر درآوردم ...
هوم خوبم بدی هم نشده به من میگن آشپز لی مین بلاخره یه زمانی خبر نگارم بودم ...
چنگال رو داخلش فرو بردم تو دهنم گذاشتم
اممممم این خیلی خیلی خوشمزه شده چه کردم من ...
یونگی «« دوست دارم عشقمو به لی مین اعتراف کنم داخل حیات پشتی به خدمتکار ها گفتم پیانو رو بزارن اونجا ...
نشستم پستش زیاد قدیمی نشده بلهره اینو مادرم بهم هدیه داده بود ...
تصمیم گرفتم ترانه ای که همیشه برای مادرم مینواختم برای بزنم هعیبب ...
چه میشه کرد
لی مین « خدمتکاری آمد بهم گفت یونگی حیات پشتی منتظره خب یعنی چیکارم داره ...
بیخیال کیک زیبای نازنین رو گذاشتم داخل یخچال خودم به سمت حیات پشتی رفتم دستگیره ی درو کشیدم ...
با صدای فقولاده زیبای پیانو مواجه شدم این باعث میشد از خودم بی خود بشم پس چیزی نگفتم گذاشتم به کارش ادامه بده ...
راوی» یونگی آنقدری زیبا پیانو مینواخت جدا شدن از صدای اپن خیلی سخت بود ... لی مین آنقدری تو ذهن خودش سرگرم بود متوجه یونگی که داره با خنده نگاهش میکنه نشد ...
این زیباترین لبخند
لی مین « به خودم آمدم دستی برای زدم آفرین آفرین عالییییی بود ...
راستی چیکارم داشتی ....
یونگی فقط با لبخند زیبایش بع صورت متعجب لی مین خیره شد بلاخره به حرف آمد ...
از خدمتکار پرسیدم مواد لازم کجا هستن با هزار تا مکافات قبول کردن که خودم انجام بدم ....
خب اول آرد بعد شیر بعد تخم مرغ همش زدم اوه عالیه ....
بعد از انجام کار های مورد نیاز اونو داخل فر گذاشتم رنگش رو روشن کردم تا برای یک ساعت دیگه ...
خودمون نشستم شروع کردم به خوندن اوه به قسمت های هیجان انگیزش رسیدم از این خیلی سخت بود ....
بلاخره زنگ به صدا در آمد سریع رفتم تا ببینم چی شده از فر درآوردم ...
هوم خوبم بدی هم نشده به من میگن آشپز لی مین بلاخره یه زمانی خبر نگارم بودم ...
چنگال رو داخلش فرو بردم تو دهنم گذاشتم
اممممم این خیلی خیلی خوشمزه شده چه کردم من ...
یونگی «« دوست دارم عشقمو به لی مین اعتراف کنم داخل حیات پشتی به خدمتکار ها گفتم پیانو رو بزارن اونجا ...
نشستم پستش زیاد قدیمی نشده بلهره اینو مادرم بهم هدیه داده بود ...
تصمیم گرفتم ترانه ای که همیشه برای مادرم مینواختم برای بزنم هعیبب ...
چه میشه کرد
لی مین « خدمتکاری آمد بهم گفت یونگی حیات پشتی منتظره خب یعنی چیکارم داره ...
بیخیال کیک زیبای نازنین رو گذاشتم داخل یخچال خودم به سمت حیات پشتی رفتم دستگیره ی درو کشیدم ...
با صدای فقولاده زیبای پیانو مواجه شدم این باعث میشد از خودم بی خود بشم پس چیزی نگفتم گذاشتم به کارش ادامه بده ...
راوی» یونگی آنقدری زیبا پیانو مینواخت جدا شدن از صدای اپن خیلی سخت بود ... لی مین آنقدری تو ذهن خودش سرگرم بود متوجه یونگی که داره با خنده نگاهش میکنه نشد ...
این زیباترین لبخند
لی مین « به خودم آمدم دستی برای زدم آفرین آفرین عالییییی بود ...
راستی چیکارم داشتی ....
یونگی فقط با لبخند زیبایش بع صورت متعجب لی مین خیره شد بلاخره به حرف آمد ...
- ۱۶۰.۳k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط