فیک جونگ کوک«زندگی پیچیده ی من» p31

*از زبان هایون*
باورم نمیشد.. اون عکس من بود... کنار پدر و مادرم
هایون: امکان نداره..!
هه سو: چی امکان نداره؟! تو خواهر منو میشناسی؟!
هایون: این.. این.. عکس یچگیای منه!!!
هه سو: پس یعنی تو....؟
هایون: من اینجا چهار سالم بود یادمه!!!
یهو دیدم هه سو زد زیر گریه و اومد سفت بغلم کرد
هه سو: نمیدونی چقدر دنبالت گشتیم... هق.. اونی!!
هایون:«با تعحب» دنبال.. من؟!
هه سو: آره... هق.. من یک سال بعد از گمشدن تو بدنیا اومدم.. من و هان دوقلوییم!!!
هایون: آره یادمه!! مامان باردار بود... راستی مامان!! حالش چطوره؟!
هه سو: خوبه!! تورو ببینه بهترم میشه!!
داشتیم حرق میزدیم که جونگ کوک بیدار شد
هایون: جونگ کوک!!!
جونگ کوک: اوخخ.. ما کجاییم؟!
هایون: بیمارستانیم!!! کوک خوبی؟! ببخشید حواسم بهت نبود!!
جونگ کوک: خوبم.. براچی معذرت خواهی میکنی؟!
هایون: چون تو بخاطر من... هق
جونگ کوک: هیی!! بابا خودم خواستم گریه نکن عسلم!!
هه سو: اونی... دوست پسرته؟!
یهو بی هوا سرخ شدم
هایون: خب.. چیزه.. امم
جونگ کوک: بله دوست پسرشم و شما؟!
هه سو: خواهرشم!!!
جونگ کوک:«با تعجب و کمی بلند» جانم؟! خواهر؟!
هایون: داستانش مفصله!!
یهو هان اومد تو با کلی کیک و آبمیوه!!
هان: اون یکی بیمارمونم بهوش اومد؟!
هه سو: اره و خواهرمون رو پیدا کردیم!!
هان: جدی؟! کیه؟!
هه سو: هایون اونی!!!
هان: امکان نداره؟!؟! چطور اخه؟!
هایون: اون عکس قدیمی.. متعلق به منه!!
کوک: وایسا... یعنی شما خواهر و برادرین؟!
هان: نمیدونم بخدا منم مثل خودت از خدا بیخبرم!!
هایون: مطمئن نیستم!!
هه سو: اره مطمئنم خواهرمونه
دیدگاه ها (۳)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

پارت ۴۱

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

پارت ۱۹۸

پارت ۲۳

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕: ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

تکپارتی جونگ کوک

پارت ۳۲پیتر :چته روانی هستی تو؟جونگ کوک:اگه یه بار دیگه اسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط