֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ 

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ


#PART_206🎀•


دلبر كوچولو
-اخ چیکار میکنی کمرم درد گرفت
-بچه جون من مگه بیکارم یکساعت منتظرت باشم

-عههههه من زن ایندتم
-فک کنم نجاتت دادم از ترشیدگی
-باشه این فکرو بکن لا اهمیت

فرمون تو دستم گرفتم
و چشمام بسته باز کردم
-انقد خستم که حد نداره

-خسته شدی چوب خدا صدا نداره
-چون منتظر تو سلیطه بودم
-سلیطه خودتییییی

بدون هیچ حرفی شروع به رانندگی کردم
یک لحظه نگاهش قطع نمیکرد از روم

-نمیخای استراحت کنی؟ خسته بودی که!
-اها اره سعیمو میکنم خوابم نمیبره
-چه بد شد

-چرا؟؟؟؟
-چون دیگه نمیتونی من و دید بزنی
-میتونم

-پس اعتراف میکنی که داری دید میزنی منو
-بیشعور جنبه نداری
دیدگاه ها (۱)

پارت ۷ یونجون داشت بومگیو رو به خونه میرسوند و یه سوال ذهنش ...

پارت۴۷(یخی که عاشق خورشید شد)

فیک (عشق اینه) پارت سی و چهارم

پارت ۲۳ویو کوکوقتی جلوتر اومد هنوز کاملا قیافش مشخص نبود چون...

تپش قلب پارت ۵۸

رمان عشق بی مقدمه-موهامو بریزم از شالم بیرون....یا بالا ببند...

"پشیمونم"p19

پارت 8

My DestinyPart: 6ا/ت کمرش خیلی سوزش داشت برای همین به شکم خو...

وجی:نگووو مهتاب پسر به اون ماهی خوشگلی کجای توصیفای تو به او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط