- یعنی امشبو قراره بمونی ؟

- یعنی امشبو قراره بمونی ؟
+ ارع اوضاع توی شرکت بابام بهم ریختع و بهد مدتها از دخترش کمک خواسته نمیتونم نه بگم
- پ من چی ؟ .. فک نمیکنی من چی میشم تو این مدت کی برام بستنی و شکلات بگیرع من دخملم دیه منم دل دارم
+ الهی فدات بشم زود برمیگردم
- نمیخوام فدام شی . الان تکلیف منو روشن کن من چی کنم امشب بدون تو اخه
+ چشاتو ببند فک کن پیشتم
- اه برو بابا خدافس
+ عا هی الو
.........
از دستش اعصابم خورد شد قول دادع بود امروز واسم شیر کاکائو و کیک بگیرع اما وقتی از کلاس اومدم خونع دیدم پیام دادع کع کار دارع و رفتع و نیست ،، پ قولی کع به من داد چی هانن من الان بدون اون خر چجوری بخوابم ....( ۲ ساعت بعد )

+ عشقم سلام خوبی ؟
- علیک مهمه مگه برات
+ ای خدا از دست تو .. ناراحت نباش از دستم بچه دارم برمیگردم ...
- جدی من قربونت بشم انقد کع تو خوبی
+ چیشد تا دو دیقه پیش کع داستی میکشتی بهمو
- ععع اذیت نکن دیگه فقط اعصبی بودم
+ میدونم همیشه وقتی اعصبی میشع شبیه بچه کوچولو ها نق نق میکنی و واس من دلبری میکنی
- دیه دیه ... کی برمیگردی؟
+ یه ساعت دیه
- مراقب بلش خدافس
+ خدافس
اخیش گف میاد دلم براش لک زدع
( ۳ساعت بعد )
نشسته بودم فیلم میدیدم منتظرش بودم تا بیاد ،، یهو زنگ در به صدا در اومد ،، ذوق زدع پریدمو و در و باز کردم اما قیافش صورت لباساش هول شدم
- چت شدع تو
+ چیزی نیس توی راه یه تصادف کوچیک داشتم
- هاننننن خدایا باید بریم بیمارستان
+ نه خوبم نمیخواد
- چی خوبی لباساتو نگا دستتو ببین ،، نع هیچ جورع نمیشه بیاید بریم فهمیدی باید

به زود مجبورش کردم سوار بشه رفیتیم توی بیمارستان ...دکتر بعد معاینش گف کع اسیب زیادی ندیده اما اسیبی که به دستش رسیده جدیه برا همون باید کلی ازش مراقب کنم
توی این چن ساعت کع دکتر داشت معاینش میکرد اتقد گریع کردع بودم که چشمام قرمز بود رفتم پیشش با دیدنم گف
+ زندم هنو بابا
- خفه دیونه
+ میخوای بزاری امشب اینجا تنها بخوابم ننیای بغلم کنی
- معلومه کع میام
رفتمو و کنارش روی تخت خوابیدم بعد یه ربع خوابید .. اگه یه چیزیش میشد من چی میکردم .. .....

نویسنده sa
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... جلوم زانو زد و...

دختر تنها{3}

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eight باید یه کاری میکردم ، یا م...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵دو هفته بعد...یونگی از...

عمارت بلک وود

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

Part ³²ویو لیلی جواب دادم عجب اونوقت پسرا چی کار میکنن ؟!_ ی...

part61. . یونجون چشماشو بست و آه عمیقی کشید فلش بک*با رسیدن ...

wes2Part 15ویلیامبا سرعت به سمت مخفیگاهم رفتم و تمامی افراد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط