سکوتی میان شعله ها

پارت سوم – "سکوتی میان شعله‌ها" از زبان آرورا

ما دو دیوانه بودیم.
فراری از جهانی که با خون ساخته شده بود.
دستش در دستم بود، و هر قدمی که در مه برمی‌داشتیم، مرزهای گذشته‌مون رو له می‌کردیم.

از دروازه‌های یخی گذشتیم؛ جایی که حتی نور خورشید هم می‌ترسید نفوذ کنه.
این‌جا سرزمین ممنوعه بود.
زیباترین کابوس.

درخت‌ها با پوست نقره‌ای، آسمانی که با هر نفس تغییر رنگ می‌داد، و رودخانه‌ای از نورهای آبی که از دل کوه می‌گذشت.

ولی من تنها به یک چیز نگاه می‌کردم: او.

دراکو کنارم ایستاده بود، صورتش با نور جادوی من روشن شده بود.
لبخندش... لبخندی که پیش از آن فقط در رویا می‌دیدم.

از زبان دراکو

باد، عطرش رو روی تنم می‌نشوند.
مثل طلسمی که نمی‌خواست تموم شه.

ما وسط دنیایی بودیم که انگار از افسانه ساخته شده بود.
ولی از همه‌ی زیبایی‌های سرزمین ممنوعه، فقط یک چیز منو زنده نگه می‌داشت: صدای نفس‌های اون کنار گوشم.

«آرورا…»
صدام خش‌دار بود، شبیه آتشی که تازه شعله گرفته.

اون برگشت. نگاهش…
نه جادویی بود، نه دشمنانه.
فقط یک زن… زنی که یک بار باعث شد قلبم به جای جنگ، بخواد فقط بمونه.

بوسه‌مون آروم بود، اما پر از فریاد.
نه از روی شهوت، از روی خلاصی.
انگار با اون بوسه، بار هزار سال طلسم و دشمنی از روی دوشم برداشته شد.

از زبان آرورا

زیر درختی از برگ‌های بلورین، بهش تکیه دادم.
دست‌هاش رو صورتم بود، انگار نمی‌خواست از خواب بیدار شه.

چشم‌هام بسته بود، ولی هر لرزش نفسش رو حس می‌کردم.
اون لحظه، بین ما هیچ جادویی نبود.
فقط حقیقتی تلخ و شیرین:

ما این‌جا بودیم، تنها، عاشق… و دنبال شده.

«فکر می‌کنی چقدر وقت داریم؟»
زمزمه‌م از باد نرم‌تر بود.

«تا وقتی طلسم‌هامون از عشق ساخته شده، اونا نمی‌تونن پیدامون کنن.»
صداش توی قلبم فرو رفت.

از زبان دراکو

می‌دونستم دروغ می‌گم.
دیر یا زود، اونا میان.
ولی این چند ساعت، این چند نفس…
برای من یک زندگی کامل بود.

«اگه این آخرشه، بذار با لب‌هات تموم شه.»

دوباره بوسیدمش، و دنیا برای لحظه‌ای ایستاد.

در اون سرزمین ممنوعه، هیچ چیز ممنوع نبود جز جدایی ما.

✨
حمایت؟!
دیدگاه ها (۰)

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

بهم گفت اولین بوسه‌ستبهم گفت اولین بارهولی فهمیده بودم، ازگذ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

پیمان نقره ای

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

...ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ‎──‎ ꫂ᭪݁ ──────────────مثل آخرین برگ‌های پاییز که ف...

پارت ۶۴

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط