『 #Dark Fantasy Romance 』

『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ²⁷

حقیقت مثل گلوله‌ای آتشین در فضای تنگِ میان صورت‌هایشان فرود آمد.
جونگ‌کوک برای ثانیه‌ای نفسش را حبس کرد. رگ‌های گردنش زیر فشارِ خشمی مهارشده و سوزشِ بی‌رحمانه‌ی زهر برجسته‌تر شدند. انگشتانِ درشتش روتختیِ ابریشمی را چنان در چنگ گرفتند که صدای پارچه‌ بلند شد. اما به‌جای آنکه عقب‌نشینی کند یا جا بخورد، لبخندِ تلخ و خوفناکی گوشه‌ی لب‌هایش نشست.
جونگ‌کوک بیشتر به جلو خم شد، طوری که گرمای تنش و عطری که بوی آهن و فلز می‌داد، تمام هوای ریه‌های الوآ را پر کرد. با صدایی بم، آرام اما لبريز از تهدید زمزمه کرد:
— آفرین پرنسس... بالاخره معما رو حل کردی. اما فکر می‌کنی فهمیدنِ این راز قراره تو رو نجات بده یا زنجیرت رو محکم‌تر کنه؟
الوآ چشمانش را ندوخت، با اینکه قلبش مثل کوبلِ دهل می‌کوبید، سرش را بالاتر گرفت:
— این یعنی تو محتاجِ منی، جئون! پادشاهِ شکست‌ناپذیرِ بلادمور، کسی که تمامِ شمال رو به زانو درآورد... حالا حیاتش بندِ نفس‌های منه. اگه من بمیرم، تو هم با من تموم میشی!
جونگ‌کوک دستش را بالا آورد و با پشتِ انگشتانش، خنکای گونه‌ی الوآ را لمس کرد. لمسی که بین نوازش و اسارت معلق بود.
جونگ‌کوک زیر لب زمزمه کرد:
— دقیقا به همین دلیله که نمی‌ذارم بمیری پرنسس. تو نه می‌تونی فرار کنی، نه می‌تونی بمیری... تو تبدیل به مقدس‌ترین و کثیف‌ترین داراییِ من شدی.
او ناگهان دستش را عقب کشید، از روی الوآ کنار رفت و پشت به او ایستاد. تکیه‌اش را به میزِ کار داد و نفسِ عمیقی کشید تا دردِ پیچیده‌شده در بدنش را کنترل کند. زهر بیدار شده بود، اما کلماتِ الوآ مثل سدی از غرورجلوی جونگ‌کوک را گرفته بود تا امشب دوباره دستش به او نرسد.
در همین لحظه، تق‌تقِ کوتاهی به در خورد و صدای جیمین از پشتِ در پیچید:
— جونگ‌کوک! لیندا برگشته... داروهای جدیدی که برای کنترلِ تبِ پرنسس و تقویتِ خونش ساخته رو آورده.
جونگ‌کوک بدون اینکه رویش را برگرداند، با لحنی سرد گفت:
— بگو بیاد داخل... و تهیونگ رو بفرست بره برجِ غربی، ملکه دوباره داره با سفیرانِ مرزی جلسه می‌ذاره.
الوآ به پشتِ عریض و زره‌پوشِ جونگ‌کوک زل زد. احساسِ عجیبی میان خشم، قدرت و ترسی مبهم درونش ریشه می‌دواند؛ او حالا سلاحی در دست داشت، سلاحی به نامِ رازِ حیاتِ پادشاه...
ادامه دارد...

#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
دیدگاه ها (۸)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

فیک تهکوک وارث زار

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

دختر و پارتی

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط