شوهر یا ارباب

(با اینکه شرطا نرسید اما بازم)
ویوی مین سو:
دیگه بینمون حرفی زد و بدل نشد تا اینکه رسیدیم
#رسیدیم عزیزم
ویوی جونگ کوک
آه خسته شدم چرا باید با اون دختره ی هر...زه ازدواج کنم اما خب به خواتر مادرم و پدرم مجبورم پدرم گفته اگه باهاش ازدواج نکنم از ارس محرومم می کنه پس مجبور شدم با هاش ازدواج کنم امروز میاد عمارت جئون فعلا مجبورم باهاش خوب رفتار کنم اما بعداً بهش می فهمونم که من کیم
ویوی مین
پیاده شدم داشتم به دور و بر نگاه می کردم خیلی بزرگ و قشنگ بود
رفتیم داخل که یه خانم خیلی مهربونه و زیبا اومد جلومون
#ایشون همسر من و خانم این خونه هستن
علامتش(∆)
∆سلام عزیزم خوش اومدی من یوری هستم منو مامان یا خاله صدا کن با هر کدوم که راحت نری
+مرسی
برام خیلی عجیب بود آخه کی با خدمتکارش اینجوری رفتار می کنه؟
اما بازم خوبه خیلی خوبه
یدفه یه خانم مهربون دیگه اومده
∆اها اجوما خوب شد اومدی این مین سو هستش حواست بهش باشه هر چی گفت رو براش فراهم کن
علامتش(§)
§چشم خانم
+یه سوال شما با همه خدمتکاراتون اینجوری رفتار می کنین؟
∆خدمتکار(خنده)نه عزیزم تو خدمتکار نیستی تو دختر مایی یعنی از این به بعد به عنوان یه چیزی شبیه دخترمون معرفی میشی
+خب یعنی چی؟
#هر چیزی یه زمانی داره عزیزم برو بخواب برو
+آها باشه
§بریم خانم جوان
دیدگاه ها (۱)

#عشق در نگاه او part 7»دخترم چرا اینجوری میکنی عزیزم عیب ندا...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

رمان انتقام ازدواج کامل

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

همسر پادشاه مین

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁷ویو سومیاوهمین که اسم «جینو» به گوشم ...

قسمت ده

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

《اسیر یک قرارداد》پارت ¹²ویو سومیاوکه یهو در اصلی باز شود که ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دوازدهم یک هفته از آخرین باری که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط