{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی آقا بود.

خیلی آقا بود.

تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشونی اش رو می بوسید.



تا اینکه خبر دادن توی یه عملیات به شهادت رسیده.

به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشونی شهدا زده بود

پیشونیش رو بوسه باران کنیم.....



رسییدیم بالای سرش.



پارچه رو کنار زدیم.



اما دیدیم سر نداره...



.....
دیدگاه ها (۳)

پایش ز دست آبله آزار می کشد/ از احتیاط دست به دیوار می کشد...

گفت:که چیه؟ هی جانباز جانباز شهید شهید!میخواستن نرن ! کس...

امان از دل زینب...

امان از دل زینب...

#مافیا_عزیز_من#Part26این بار خنده‌اش واضح‌تر بود. خم شد و بو...

" مکالمه "لیا : الو کوک : سلام خوبی ؟لیا : آره مرسی تو خوبی ...

dark life = 39

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

چندپارتی یونگی

پارت پنجاه‌وهشتم | اولین بوسهجئون جونگ‌کوکبعد از اینکه من و ...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط