خیلی آقا بود.

خیلی آقا بود.

تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشونی اش رو می بوسید.



تا اینکه خبر دادن توی یه عملیات به شهادت رسیده.

به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشونی شهدا زده بود

پیشونیش رو بوسه باران کنیم.....



رسییدیم بالای سرش.



پارچه رو کنار زدیم.



اما دیدیم سر نداره...



.....
دیدگاه ها (۳)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 30 | پایانشش سال بعد... 🤍لینو توی آ...

چندپارتی جونگ کوک

dark life = 39

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

سلام مخملام

the missing link part²¹خانم سو:در آخر اگه جونتو دوست داری سر...

### پارت ۶: وقتی دیوارها می‌ریزندصحن اتاق هنوز گرم بود از تم...

سناریو

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴³. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا چند ثانیه فقط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط