درستهـ از نزدیڪ ندیدمـش

درستهـ از نزدیڪ ندیدمـش
درستہ بغلشـ نڪردمـ
درستہ دستاشو نگرفتمـ
امـآ
هرشبـ میبینمـش
هر شب بغلش میکنمـ و دلمـ برا بغلش تنگـ میشهـ
و همیشهـ حس میکنمـ دستاش تو دستامهـ
آخ که نمیدونهـ چہ حسـ خوبیہ وقتـے شبـ تا صبح باهاش حرف میزنمـ
آخ ک نمیدونه اسمش تو تک تک صفحات دفتر خاطراتم هستـ
#الاده
دیدگاه ها (۵)

چند پارتی

عاشقانه های شبنم

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

ابلیس

part 2در رو باز کردم که با قیافه خندان و پر انرژی کوکی مواجه...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

My lovely neighbor part : ۷۶

طبقه ۱۲پارت ۵۳ روز بعد...ویو نویسنده:توی این سه روز شب ها خو...

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط