p6
ات رفت سر رختکن و لباس تمرینی که مربی داد روپوشید(اسلاید دوم)
و رفت سراغ تمرین و یکم از حرف منیجر حالش بد بود و ناراحت بود و بغض داشت خفش میکرد اما چیزی نمیگفت که جین اومد سمتش...
جین: خوبی؟ حالت انگار خوب نیست...
ات: نه خوبم
جین: باشه
مربی: خب... با شمارش شروع میکنیم.... 1 2 3 4 دوباره 1 2 3 4
همه سخت در تمرین بودن و ات رسما داشت زیر فشار تمرین پاره میشد خلاصه بگم که تایم استراحت شد و همه ی اعضا باهم داشتن میرفتن بیرون که منیجر جلوی ات رو گرفت...
منیجر: همه بیرون... ات بیا(سرد)
ات: چ... چ.. چشم
اعضا متوجه این ترس ات شدن و رفتن بیرون اما پشت در موندن که بشنون...
منیجر: ات... ببین.. تو دختری خب؟و....بعضی اوقات شرایط تمرین برات سخت میشه
ات: خب؟
منیجر: ما تصمیم گرفتیم برای اینکه کار خودت رو راحت کنیم... راستش.. خب چجوری بگم....
ات: اممم.. چیزی شده؟
پی دی نیم از پشت در اومد و گوش همه ی اعضا رو کشیده بود به داخل...
پی دی نیم: وقتی قرار بود فالگوش باشن چرا فرستادی بیرون؟ حداقل میومدن داخل خسته نشن...
منیجر: سلام
ات هم تعظیم کرد
پی دی نیم: بهش گفتی؟
منیجر: داشتم میگفتم بهش اتفاقا....
پی دی نیم: طی عمل دوروز دیگه رحمت رو در میارن عقیم میشی...
ات: ها؟...... چیییییییی؟(به نسبت داد)
اعضا مات و مبهوت بهم دیگه نگاه میکردن...
پی دی نیم: صدا بالا نبر(داد) همین که گفتم و شنیدی....
ات: اما...
منیجر: اما و اگر نداریم... بدو بیرون... همتون
جونگکوک: چرا؟ چه دلیلی داره نونا عقیم بشه، مگه... چه عیبی داره بدنش؟
منیجر: مسائل دخترونست...بیروننننننن(بچه ها خود منیجر دختره)
جیمین: هر چقدر شخصی باشه ما باید بدونیم... ات تک دختر این گروهه
منیجر: تو کار ما دخالت نکنید... بیرون
تهیونگ: تا نگی چرا هیچکی نمیره بیرون...
منیجر: تو نمیتونی به من زور بگی...
شوگا: تو هم حق نداری به نونا زور بگی....
جهیوپ: با این بحث بی فایدست.... نونا... تو بگو...
ات: خب... من... چجوری بگم خب..
نامجون: هر جور راحتی بگو...
ات: خب... من هم دقیق نمیدونم چرا ولی وقتی یک دختر عقیم بشه.... اممم.. باردار و چیز نمیشه....
جونگکوک: چیز؟
ات: چیز دیگه...
جین: چیز چی هست؟
ات: خب...چیز...همونی که دختر ها هرماه تجربه میکنن...
جیمین: ان همه چیز چیز چیز گفتناتون بخواطر یک پریودی ساده بود؟
تهیونگ: خب... این برای سلامت یک دختر لازمه چرا باید بردارین؟
منیجر: چون وزن اضافه میشه بهش و اگر وسط تمرین یا مصاحبه یا کنسرت بشه خیلی اذیت میشه....
شوگا: هرچی... مگر اینکه از جنازمون رد بشی برای اینکار...
منیجر: چرا باید برای اون دختره ی...
حرفش با چک جین قطع شد(خنک شدممممممممممم اخیششششششش)
از دماغ منیجر دو قطره خون اومد...
منیجر: بعدا هم خودتون هم خود ات پشیمون میشین... تا ابروتون همه جا نرفته دست بردار نیستین...
ات که داشت از خر ذوقی آب میشد که چقدر کراشن اعضا(خاک بر سرت کنن) دست اعضا رو گرفت و رفتن بیرون همه و رفتن سمت خونه ی مشترک...
ات: خسته شدمممم
تهیونگ: خب خسته نباشی...
ات: هیییا
تهیونگ: هیییا(اداش رو در میاره)
ات: انقدر ادام رو در نیار
تهیونگ: انقدر ادام رو در نیار
ات: من خنگم....
تهیونگ: من خنگـــ.... هیااااا این حساب نیست(خنده)
ات: به هر حال من بردم...
جیهوپ: نونا من گشنمه خیلییییییی.... غذا درست میکنی خواهشا؟
ات: اممم... باشه...
ات رفت و غذا درست کرد و گذاشت پیش اعضا تا بخورن و خودش رفت توی اتاقش و گوشی و گرفت به جیسو زنگ زد و همچی رو تعریف کرد...
جیسو: جین اوپا چه کراشههههههه
ات: ارههههههههه... من غششششششششششششش
جیسو: ببین انقدر من از این طرف ذوق کردم انگار خبر اومده تو مردی...
ات: دستت درد نکنه دوست داشتی بمیرم؟
جیسو: اون جوری منم میومدم با روحمون اعضا رو اذیت میکردم...
ات:...... عععععع چه فکری کردی ها رفیق خودمی... من برم دیگه...
جیسو: برو فدات...
ات: فدات... بای
جیسو: بای...
تلفن رو قطع کرد و خوابید و صبح زود بلند شد تا برای رفتن به مصاحبه معرفی عضو هشتم اماده بشه....
ادامه دارد....
و رفت سراغ تمرین و یکم از حرف منیجر حالش بد بود و ناراحت بود و بغض داشت خفش میکرد اما چیزی نمیگفت که جین اومد سمتش...
جین: خوبی؟ حالت انگار خوب نیست...
ات: نه خوبم
جین: باشه
مربی: خب... با شمارش شروع میکنیم.... 1 2 3 4 دوباره 1 2 3 4
همه سخت در تمرین بودن و ات رسما داشت زیر فشار تمرین پاره میشد خلاصه بگم که تایم استراحت شد و همه ی اعضا باهم داشتن میرفتن بیرون که منیجر جلوی ات رو گرفت...
منیجر: همه بیرون... ات بیا(سرد)
ات: چ... چ.. چشم
اعضا متوجه این ترس ات شدن و رفتن بیرون اما پشت در موندن که بشنون...
منیجر: ات... ببین.. تو دختری خب؟و....بعضی اوقات شرایط تمرین برات سخت میشه
ات: خب؟
منیجر: ما تصمیم گرفتیم برای اینکه کار خودت رو راحت کنیم... راستش.. خب چجوری بگم....
ات: اممم.. چیزی شده؟
پی دی نیم از پشت در اومد و گوش همه ی اعضا رو کشیده بود به داخل...
پی دی نیم: وقتی قرار بود فالگوش باشن چرا فرستادی بیرون؟ حداقل میومدن داخل خسته نشن...
منیجر: سلام
ات هم تعظیم کرد
پی دی نیم: بهش گفتی؟
منیجر: داشتم میگفتم بهش اتفاقا....
پی دی نیم: طی عمل دوروز دیگه رحمت رو در میارن عقیم میشی...
ات: ها؟...... چیییییییی؟(به نسبت داد)
اعضا مات و مبهوت بهم دیگه نگاه میکردن...
پی دی نیم: صدا بالا نبر(داد) همین که گفتم و شنیدی....
ات: اما...
منیجر: اما و اگر نداریم... بدو بیرون... همتون
جونگکوک: چرا؟ چه دلیلی داره نونا عقیم بشه، مگه... چه عیبی داره بدنش؟
منیجر: مسائل دخترونست...بیروننننننن(بچه ها خود منیجر دختره)
جیمین: هر چقدر شخصی باشه ما باید بدونیم... ات تک دختر این گروهه
منیجر: تو کار ما دخالت نکنید... بیرون
تهیونگ: تا نگی چرا هیچکی نمیره بیرون...
منیجر: تو نمیتونی به من زور بگی...
شوگا: تو هم حق نداری به نونا زور بگی....
جهیوپ: با این بحث بی فایدست.... نونا... تو بگو...
ات: خب... من... چجوری بگم خب..
نامجون: هر جور راحتی بگو...
ات: خب... من هم دقیق نمیدونم چرا ولی وقتی یک دختر عقیم بشه.... اممم.. باردار و چیز نمیشه....
جونگکوک: چیز؟
ات: چیز دیگه...
جین: چیز چی هست؟
ات: خب...چیز...همونی که دختر ها هرماه تجربه میکنن...
جیمین: ان همه چیز چیز چیز گفتناتون بخواطر یک پریودی ساده بود؟
تهیونگ: خب... این برای سلامت یک دختر لازمه چرا باید بردارین؟
منیجر: چون وزن اضافه میشه بهش و اگر وسط تمرین یا مصاحبه یا کنسرت بشه خیلی اذیت میشه....
شوگا: هرچی... مگر اینکه از جنازمون رد بشی برای اینکار...
منیجر: چرا باید برای اون دختره ی...
حرفش با چک جین قطع شد(خنک شدممممممممممم اخیششششششش)
از دماغ منیجر دو قطره خون اومد...
منیجر: بعدا هم خودتون هم خود ات پشیمون میشین... تا ابروتون همه جا نرفته دست بردار نیستین...
ات که داشت از خر ذوقی آب میشد که چقدر کراشن اعضا(خاک بر سرت کنن) دست اعضا رو گرفت و رفتن بیرون همه و رفتن سمت خونه ی مشترک...
ات: خسته شدمممم
تهیونگ: خب خسته نباشی...
ات: هیییا
تهیونگ: هیییا(اداش رو در میاره)
ات: انقدر ادام رو در نیار
تهیونگ: انقدر ادام رو در نیار
ات: من خنگم....
تهیونگ: من خنگـــ.... هیااااا این حساب نیست(خنده)
ات: به هر حال من بردم...
جیهوپ: نونا من گشنمه خیلییییییی.... غذا درست میکنی خواهشا؟
ات: اممم... باشه...
ات رفت و غذا درست کرد و گذاشت پیش اعضا تا بخورن و خودش رفت توی اتاقش و گوشی و گرفت به جیسو زنگ زد و همچی رو تعریف کرد...
جیسو: جین اوپا چه کراشههههههه
ات: ارههههههههه... من غششششششششششششش
جیسو: ببین انقدر من از این طرف ذوق کردم انگار خبر اومده تو مردی...
ات: دستت درد نکنه دوست داشتی بمیرم؟
جیسو: اون جوری منم میومدم با روحمون اعضا رو اذیت میکردم...
ات:...... عععععع چه فکری کردی ها رفیق خودمی... من برم دیگه...
جیسو: برو فدات...
ات: فدات... بای
جیسو: بای...
تلفن رو قطع کرد و خوابید و صبح زود بلند شد تا برای رفتن به مصاحبه معرفی عضو هشتم اماده بشه....
ادامه دارد....
- ۴.۲k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط