The sound of bells part 4
_سلام، من لیلی پاتر هستم..
مدیر همچنان درحال گروه بندی است. اسلیترینی ها نگاهی معنا دار به لیلی انداختند. اسکورپیوس وسط حرف لیلی پرید و گفت:
_واقعا منتظرم تا بازی کوییدیچ را ببینم، قبلا خیلی درموردش شنیدم
اسکورپیوس نگاهی یواشکی به لیلی انداخت. او این کار را کرد که لیلی با رفتار سرد اسلیترینی ها برخورد نکند.
بحث کوییدیچ، بازی مخصوص هاگوارتز در میان صحبت های اسلیترینی ها افتاد و همه داشتند صحبت میکردند. در همین حین گروه بندی تمام شد و همه به صرف شام مشغول شدند. بعد شام همه با ارشد های هر گروه به طرف اتاق اصلی گروه(common room) ان گروه راه افتادند. بین راه همانطور که لیلی داشت با یک سنگ کوچک جلوی پایش بازی میکرد کسی دستش را کشید و به طرف دیوار گرفت. جیمز پاتر.
_هی لیلی، نگران نباش. شاید اشتباهی شده بود. میدونی اخه اون موقع هم میخواستن بابا رو تو اسلیترین بزار-
لیلی وسط حرف جیمز پرید و گفت.
_اشکالی نداره من مشکلی ندارم
جیمز نفس راحتی کشید و گفت
_خیلی خوبه، خیلی خوبه..بعضی از کلاس ها رو باهم دارید، تو و البوس و رز، میتونید راحت همدیگر رو ببینید
_اره اره ایده ی خیلی خوبیه تو برو ارشدت رفت منم باید برم وگرنه گم میشم
لیلی به طرف اتاق راه افتاد. جیمز شوکه شده بود از نوع برخورد لیلی. انتظار داشت لیلی مثل هری به کلاه بگه اشتباه و اسلیترین رو نمیخواد، ولی لیلی این کار را نکرد.
لیلی به گروهی از اسلیترینی ها رسید و وارد اتاق شدند. در ورودی به طرح مار بود و وقتی کد رمز ورود یعنی"salazar slytherin "را میگفتند مار ها به عقب می لغزیدند و بچه ها وارد اتاقی تاریخ ولی گرم شدند. شومینه کنار دیوار روشن بود و سه مبل بزرگ دورتادور اتاق را گرفته بود. لیلی یک دختر مو بور چشم سبز را دید، دختر قد کوتاهی داشت و پوست گندمی اش نظر همه را نسبت به موی بور عوض میکرد. دختر روی مبل نشست و دستی روی جنس مبل کشید. همانطور که لیلی انتظار داشت، از دور معلوم بود، جنسش از پوست مار است. ارشد یک دختر با موهای پر رنگ و قدی بلند، چمشانی قهوه ای بود.
_همگی، سال بالایی ها به سال اولیا کمک کنید به خوابگاه ها برن، خوابگاه دخترا سمت راست و خوابگاه پسرا سمت چپ
اسکورپیوس اولین نفر رفت طرف خوابگاه پسران. لیلی دید همان دختر منتظر بنظر میرسد، دختری دیگر که موهای قهوه ای روشن، پوستی روشن و چشمانی ابی داشت خودش را معرفی کرد.
_سلام من لیانا ودنر(wedner) هستم، سال سومیم، حالا سال دخترای سال اولی بیاین دنبالم
دخترک و لیلی به همراه چند سال بالایی دیگر به طرف خوابگاه ها رفتند. همه ردا های اسلیترین که با رنگ سبز یشمی پوشانده شده بود به تن داشتند. بجز لیلی و ان دختر. وقتی وارد ان برج شدند، به هر طرف که نگاه میکردند یک در بود که وارد یک اتاق با شش یا چهار تخت میشد. لیلی، دخترک، لیا و ارشد یعنی"ویکتوریا ورنر" (victoria verner) وارد یک اتاق شدند. اتاق چهار تخت داشت. لیلی به سرعت کنار وسایلش رفت. وسایل کنار تخت کنار پنجره چیده شده بود. روی تخت نشست و از ان دختر پرسید.
_ببخشید اسمت چیه؟
_الیزا مک فاگن
لیلی لبخند زد و گفت
_خوشبختم منم لیلی ام
هر چهار دختر بسیار خسته بودند و روی تخت به سرعت خوابشان برد. در ان ور دیوار های قلعه جیمز، البوس در یک خوابگاه کشیده بودند و حرف میزدند. چگونه لیلی داخل اسلیترین افتاد؟ منظور کلاه از اینکه تو بهتر از پدرتی چی بود؟ و...
رز در هافلپاف دوست های جدیدی پیدا کرده بود و صمیمی شده بود. اسکورپیوس هم فعلا خواب را به هرچیزی ترجیح می داد.
صبح فرا رسید، لیلی ردای اسلیترین را که برایش تهیه دیده بودتد پوشید، موهای نارنجی اش در ردای سبز خودنمایی میکرد. بعد از صبحانه ای مفصل وارد اولین کلاس روزشان شد. معجون سازی. مردی با موهای مشکی و پوستی رنگ پریده، قدی بلند و هیکلی نحیف جلویشان ظاهر شد و در اولین قدم گفت.
_کتاب هاتونو دربیارید و برای اولین بار بدون تدریس یک معجون زندگی فلاکت بار درست کنید، گروه بندی میکنیم، لیلی با الیزا، البوس با اسکورپیوس چون اسماتون شبیه همه
او فکر کرد شوخی بامزه ای کرده است ولی این چنین نبود و بقیه لیست را ادامه دادـ
همه متعجب بودند، انها حتی بلد نبودند دیگ را روشن کنند. البوس و اسکورپیوس به هم نگاه می انداختند. فقط نگاه. لیلی سریع کتابش را باز کرد و دیگ را روشن کرد، او زودتر از همه شروع به کار شد. براساس کتاب به الیزا میگفت که باید چه کاری انجام دهند، در همین حال البوس و اسکورپیوس درحال جر و بحث برای روشن کردن دیگ بودند. اسکورپیوس گفت
_اول کتابو من میخونم بهت میگم چیکار کنیم
البوس نفس را بیرون داد و گفت.
_دیگه چی؟ امکان نداره اول من میخونم و بهت میگم چیکار کنی، چرا من به حرفت گوش بدم؟
#harry_potter #harry #رمان
مدیر همچنان درحال گروه بندی است. اسلیترینی ها نگاهی معنا دار به لیلی انداختند. اسکورپیوس وسط حرف لیلی پرید و گفت:
_واقعا منتظرم تا بازی کوییدیچ را ببینم، قبلا خیلی درموردش شنیدم
اسکورپیوس نگاهی یواشکی به لیلی انداخت. او این کار را کرد که لیلی با رفتار سرد اسلیترینی ها برخورد نکند.
بحث کوییدیچ، بازی مخصوص هاگوارتز در میان صحبت های اسلیترینی ها افتاد و همه داشتند صحبت میکردند. در همین حین گروه بندی تمام شد و همه به صرف شام مشغول شدند. بعد شام همه با ارشد های هر گروه به طرف اتاق اصلی گروه(common room) ان گروه راه افتادند. بین راه همانطور که لیلی داشت با یک سنگ کوچک جلوی پایش بازی میکرد کسی دستش را کشید و به طرف دیوار گرفت. جیمز پاتر.
_هی لیلی، نگران نباش. شاید اشتباهی شده بود. میدونی اخه اون موقع هم میخواستن بابا رو تو اسلیترین بزار-
لیلی وسط حرف جیمز پرید و گفت.
_اشکالی نداره من مشکلی ندارم
جیمز نفس راحتی کشید و گفت
_خیلی خوبه، خیلی خوبه..بعضی از کلاس ها رو باهم دارید، تو و البوس و رز، میتونید راحت همدیگر رو ببینید
_اره اره ایده ی خیلی خوبیه تو برو ارشدت رفت منم باید برم وگرنه گم میشم
لیلی به طرف اتاق راه افتاد. جیمز شوکه شده بود از نوع برخورد لیلی. انتظار داشت لیلی مثل هری به کلاه بگه اشتباه و اسلیترین رو نمیخواد، ولی لیلی این کار را نکرد.
لیلی به گروهی از اسلیترینی ها رسید و وارد اتاق شدند. در ورودی به طرح مار بود و وقتی کد رمز ورود یعنی"salazar slytherin "را میگفتند مار ها به عقب می لغزیدند و بچه ها وارد اتاقی تاریخ ولی گرم شدند. شومینه کنار دیوار روشن بود و سه مبل بزرگ دورتادور اتاق را گرفته بود. لیلی یک دختر مو بور چشم سبز را دید، دختر قد کوتاهی داشت و پوست گندمی اش نظر همه را نسبت به موی بور عوض میکرد. دختر روی مبل نشست و دستی روی جنس مبل کشید. همانطور که لیلی انتظار داشت، از دور معلوم بود، جنسش از پوست مار است. ارشد یک دختر با موهای پر رنگ و قدی بلند، چمشانی قهوه ای بود.
_همگی، سال بالایی ها به سال اولیا کمک کنید به خوابگاه ها برن، خوابگاه دخترا سمت راست و خوابگاه پسرا سمت چپ
اسکورپیوس اولین نفر رفت طرف خوابگاه پسران. لیلی دید همان دختر منتظر بنظر میرسد، دختری دیگر که موهای قهوه ای روشن، پوستی روشن و چشمانی ابی داشت خودش را معرفی کرد.
_سلام من لیانا ودنر(wedner) هستم، سال سومیم، حالا سال دخترای سال اولی بیاین دنبالم
دخترک و لیلی به همراه چند سال بالایی دیگر به طرف خوابگاه ها رفتند. همه ردا های اسلیترین که با رنگ سبز یشمی پوشانده شده بود به تن داشتند. بجز لیلی و ان دختر. وقتی وارد ان برج شدند، به هر طرف که نگاه میکردند یک در بود که وارد یک اتاق با شش یا چهار تخت میشد. لیلی، دخترک، لیا و ارشد یعنی"ویکتوریا ورنر" (victoria verner) وارد یک اتاق شدند. اتاق چهار تخت داشت. لیلی به سرعت کنار وسایلش رفت. وسایل کنار تخت کنار پنجره چیده شده بود. روی تخت نشست و از ان دختر پرسید.
_ببخشید اسمت چیه؟
_الیزا مک فاگن
لیلی لبخند زد و گفت
_خوشبختم منم لیلی ام
هر چهار دختر بسیار خسته بودند و روی تخت به سرعت خوابشان برد. در ان ور دیوار های قلعه جیمز، البوس در یک خوابگاه کشیده بودند و حرف میزدند. چگونه لیلی داخل اسلیترین افتاد؟ منظور کلاه از اینکه تو بهتر از پدرتی چی بود؟ و...
رز در هافلپاف دوست های جدیدی پیدا کرده بود و صمیمی شده بود. اسکورپیوس هم فعلا خواب را به هرچیزی ترجیح می داد.
صبح فرا رسید، لیلی ردای اسلیترین را که برایش تهیه دیده بودتد پوشید، موهای نارنجی اش در ردای سبز خودنمایی میکرد. بعد از صبحانه ای مفصل وارد اولین کلاس روزشان شد. معجون سازی. مردی با موهای مشکی و پوستی رنگ پریده، قدی بلند و هیکلی نحیف جلویشان ظاهر شد و در اولین قدم گفت.
_کتاب هاتونو دربیارید و برای اولین بار بدون تدریس یک معجون زندگی فلاکت بار درست کنید، گروه بندی میکنیم، لیلی با الیزا، البوس با اسکورپیوس چون اسماتون شبیه همه
او فکر کرد شوخی بامزه ای کرده است ولی این چنین نبود و بقیه لیست را ادامه دادـ
همه متعجب بودند، انها حتی بلد نبودند دیگ را روشن کنند. البوس و اسکورپیوس به هم نگاه می انداختند. فقط نگاه. لیلی سریع کتابش را باز کرد و دیگ را روشن کرد، او زودتر از همه شروع به کار شد. براساس کتاب به الیزا میگفت که باید چه کاری انجام دهند، در همین حال البوس و اسکورپیوس درحال جر و بحث برای روشن کردن دیگ بودند. اسکورپیوس گفت
_اول کتابو من میخونم بهت میگم چیکار کنیم
البوس نفس را بیرون داد و گفت.
_دیگه چی؟ امکان نداره اول من میخونم و بهت میگم چیکار کنی، چرا من به حرفت گوش بدم؟
#harry_potter #harry #رمان
- ۷.۰k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط