{ love } part ۱۴
تهیونگ pov
تانیا《داداش دروغ چرا ، ترسیدم فکرکردم مارو میخوای بزنی》
موهای تانیا رو نوازش کردم و صورتش رو قاب گرفتم
"نه من ، نه همسرت و نه هیچکس دیگه ای وجود اینکه رو شماها دست بلند کنه نداره باشه؟ ترس تو وجود خواهر من ممنوعه خانوم جئون "
جلیسا《البته بگم اینکه دونسنگ عزیزم تهیونگ میگه شامل اکیپ دخترونه خودمون نمیشه . چوب معلم واجبه و هیچکس جز خودمون هفت نفر اجازه نداره بهمون آسیب بزنه ، وگرنه منو تانیا وقتی مبارزه میکنیم انگار داریم به قسط کشت میزنیم . فقط خواستم اینو اضافه کرده باشم》
جنا《منم که به عنوان مادر خانواده پسر و دختر نداره ، لازم ببینم میزنم》
جیهوپ《خیلی خطرناک شدین ، بیاین بریم به مهمونی برسیم تا جنا نونا بهمون حبس خانگی نداده》
میرا《بزار همین الان تکلیفو روشن کنم ، هرکی ماله خودشو بچسبه باشه؟ هیز و هول اونجا کم نداره آقایون اونجا سر اینکه یکی اومده سمت ما حق ندارین چپکی چپکی نگامون کنینا ولی ما خانوما حق داریم 》
"بهتره بریم که دیر نرسیم"
جلیسا《خب بریم که تیکه و متلک هاشون رو بشنویم برگردیم خونه ۰آروم۰》
یونگی پیشونی جلیسا رو بوسید و لب زد
یونگی《به عشق من نسبت به خودت شک نکن ، به پایان رابطه به خاطر دلیل مسخره بچه دار نشدن هم فکر نکن ، به حرفای احمقانهی اونا هم مثل همیشه پر قدرت جواب بده ، تو دختر قوی منی ۰لبخند۰》
جلیسا 《دوستت دارم آقا گربهه》 یونگی《منم همینطور پیشی خانومه 》
ا.ت pov
رسیدیم به اون مهمونی و باید بگم واووو
همه چیز عالی بود، وضعیت امنیتی و پذیرایی و احترامی که میزاشتن در حد مناسبی بود و این خوشحالم میکرد ، میز بزرگی برای خانواده ما چیده بودن و همه سر همون میز بودیم و واقعا خوش میگذشت که یه خانوم و آقا اومدن سر میز ما تا عرض ادب کنن ولی اخمای جونگ کوک و جلیسا طوری توی هم رفت که معلوم شد داستان چیه
[سوپرایز دخترام ، جریان اینه که مادر جونگ کوک وقتی بچه هارو ول میکنه با پدر جلیسا ازدواج میکنه و مادر بچه ها کاری کرده که جلیسا نمیتونه بچه دار بشه]
جونگ کوک که از جاش پاشد منم بلند شدم
بعد از سلام کردن زهرشو ریخت
^خیلی عجیب نیست ؟ از بین بچه های من یکیشون هم شبیه به من نیستن یکیشون کاملا از پدر و مادرش متفاوته( اشاره به جونگ کوک )اون یکی هم دقیقا شبیه به همون فقط ورژن عجیب و خلقه
چه خبر از تو جلیسا ، تونستی یه بچه به دنیا بیاری؟ یونگی شی مرد بلند مرتبه و مقام داریه ، باید فرزند داشته باشه ۰خنده حرص در بیار۰
جونگ کوک 《توی فقط ده ثانیه موفق شدی گند بزنی به حال چهارده نفر ، گمشو برو پیش اون مرتیکه و بیخیال ما شو 》
با لرزش از جام پاشدم ، و یه تلو هم خوردم که تهیونگ منو گرفت و با نگرانی نگام کرد لب زدم
"بزار برم دستشویی آرایشم چک کنم و خودمو جمع و جور کنم عزیزم "
"بزار بيام باهات ۰نگران۰
"همه میان اینجا که با تو حرف بزنن و تورو ببینن مرد من ، زود برمیگردم"
رفتم سمت دستشویی و کمی رژم و به لبم زدم و موهامو شونه زدم تا همون حالت صاف و اوتو کرده رو حفظ کنه که تا اومدم بر،ردم دستی به موهام چنگ زد
^تو شبیه پدر و برادرت احمق نیستی . مثل من خوب بلدی کجا مظلوم بشی کجا شیر بشی ، برای کیم یه بچه بیار ، قدرتمند شو تا بتونم از شر این مردک خلاص شم میفهمی ؟ اگه این کارو بکنی پدرت ازت ممنون میشه چون باهاش رابطه رو شروع کردم ، اگه ثروتمند بشی و کیم رو زمین بزنی منو پدرت این موهای لعنتیت رو بعد از سال ها نوازش میکنیم و دخترم صدات میزنیم اون موقع پدرت هم به خواستهی اصلیش که خوابیدن با توعه میرسه ، من باهاش تو ازدواج کردم و بهش بچه دادم و اون میخواد بدونه بچش برای سرویس دهی خوبه یانه اول با من میای خونه بعد راجب همه چیز تصمیم میگیرم
تا اومدم حرفی بزنم چیزی توی سرم خورد و بیهوش شدم...
تانیا《داداش دروغ چرا ، ترسیدم فکرکردم مارو میخوای بزنی》
موهای تانیا رو نوازش کردم و صورتش رو قاب گرفتم
"نه من ، نه همسرت و نه هیچکس دیگه ای وجود اینکه رو شماها دست بلند کنه نداره باشه؟ ترس تو وجود خواهر من ممنوعه خانوم جئون "
جلیسا《البته بگم اینکه دونسنگ عزیزم تهیونگ میگه شامل اکیپ دخترونه خودمون نمیشه . چوب معلم واجبه و هیچکس جز خودمون هفت نفر اجازه نداره بهمون آسیب بزنه ، وگرنه منو تانیا وقتی مبارزه میکنیم انگار داریم به قسط کشت میزنیم . فقط خواستم اینو اضافه کرده باشم》
جنا《منم که به عنوان مادر خانواده پسر و دختر نداره ، لازم ببینم میزنم》
جیهوپ《خیلی خطرناک شدین ، بیاین بریم به مهمونی برسیم تا جنا نونا بهمون حبس خانگی نداده》
میرا《بزار همین الان تکلیفو روشن کنم ، هرکی ماله خودشو بچسبه باشه؟ هیز و هول اونجا کم نداره آقایون اونجا سر اینکه یکی اومده سمت ما حق ندارین چپکی چپکی نگامون کنینا ولی ما خانوما حق داریم 》
"بهتره بریم که دیر نرسیم"
جلیسا《خب بریم که تیکه و متلک هاشون رو بشنویم برگردیم خونه ۰آروم۰》
یونگی پیشونی جلیسا رو بوسید و لب زد
یونگی《به عشق من نسبت به خودت شک نکن ، به پایان رابطه به خاطر دلیل مسخره بچه دار نشدن هم فکر نکن ، به حرفای احمقانهی اونا هم مثل همیشه پر قدرت جواب بده ، تو دختر قوی منی ۰لبخند۰》
جلیسا 《دوستت دارم آقا گربهه》 یونگی《منم همینطور پیشی خانومه 》
ا.ت pov
رسیدیم به اون مهمونی و باید بگم واووو
همه چیز عالی بود، وضعیت امنیتی و پذیرایی و احترامی که میزاشتن در حد مناسبی بود و این خوشحالم میکرد ، میز بزرگی برای خانواده ما چیده بودن و همه سر همون میز بودیم و واقعا خوش میگذشت که یه خانوم و آقا اومدن سر میز ما تا عرض ادب کنن ولی اخمای جونگ کوک و جلیسا طوری توی هم رفت که معلوم شد داستان چیه
[سوپرایز دخترام ، جریان اینه که مادر جونگ کوک وقتی بچه هارو ول میکنه با پدر جلیسا ازدواج میکنه و مادر بچه ها کاری کرده که جلیسا نمیتونه بچه دار بشه]
جونگ کوک که از جاش پاشد منم بلند شدم
بعد از سلام کردن زهرشو ریخت
^خیلی عجیب نیست ؟ از بین بچه های من یکیشون هم شبیه به من نیستن یکیشون کاملا از پدر و مادرش متفاوته( اشاره به جونگ کوک )اون یکی هم دقیقا شبیه به همون فقط ورژن عجیب و خلقه
چه خبر از تو جلیسا ، تونستی یه بچه به دنیا بیاری؟ یونگی شی مرد بلند مرتبه و مقام داریه ، باید فرزند داشته باشه ۰خنده حرص در بیار۰
جونگ کوک 《توی فقط ده ثانیه موفق شدی گند بزنی به حال چهارده نفر ، گمشو برو پیش اون مرتیکه و بیخیال ما شو 》
با لرزش از جام پاشدم ، و یه تلو هم خوردم که تهیونگ منو گرفت و با نگرانی نگام کرد لب زدم
"بزار برم دستشویی آرایشم چک کنم و خودمو جمع و جور کنم عزیزم "
"بزار بيام باهات ۰نگران۰
"همه میان اینجا که با تو حرف بزنن و تورو ببینن مرد من ، زود برمیگردم"
رفتم سمت دستشویی و کمی رژم و به لبم زدم و موهامو شونه زدم تا همون حالت صاف و اوتو کرده رو حفظ کنه که تا اومدم بر،ردم دستی به موهام چنگ زد
^تو شبیه پدر و برادرت احمق نیستی . مثل من خوب بلدی کجا مظلوم بشی کجا شیر بشی ، برای کیم یه بچه بیار ، قدرتمند شو تا بتونم از شر این مردک خلاص شم میفهمی ؟ اگه این کارو بکنی پدرت ازت ممنون میشه چون باهاش رابطه رو شروع کردم ، اگه ثروتمند بشی و کیم رو زمین بزنی منو پدرت این موهای لعنتیت رو بعد از سال ها نوازش میکنیم و دخترم صدات میزنیم اون موقع پدرت هم به خواستهی اصلیش که خوابیدن با توعه میرسه ، من باهاش تو ازدواج کردم و بهش بچه دادم و اون میخواد بدونه بچش برای سرویس دهی خوبه یانه اول با من میای خونه بعد راجب همه چیز تصمیم میگیرم
تا اومدم حرفی بزنم چیزی توی سرم خورد و بیهوش شدم...
- ۱۰.۳k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط