تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۳۶
اوراراکا: من استرس گرفتم🙈
آسویی: تو که کارت خیلی خوب بود!
ایدا: سکوت کنید! سنسه نتایج رو آورده
آیزاوا: خیلی خب میریم سر درس! صفحه--
کامیناری: میگم...سنسه نتایجمون...
آیزاوا: بهتون نگفتم؟...درسته...اون فقط یه آزمون سطح بندی معمولی بود و برای اینکه تمام تلاشتون رو بکنید بهتون گفتم اخراج میشید
همه:🤯😨😶😶😶😐😑
باکوگو: تچ...
ذهنش: دکوی لعنتی...این بارم قسر در رفتی
ذهن شوتا: یادش بخیر...
ذهن ایزوکا: دیگه احساس میکنم اگه سنسه یه بار دیگه اینو بگه حالم بهم میخوره😶😶🗿💔👍
ایدا: اما سنسه!...
نویسنده: خلاصه براتون میگم😃 چون حال تایپ کردن حرفای اید رو ندارم🗿💔...
ایدا حرفاشو زد...بعدش کلی زنگ رفت به درک😃(خود زنگ های کلاس)👍💃 بعدش هم نوبت همون ساختمونه شد که با آلمایت بودن😗😃👍🌚
جیرو: این زنگ آخره نه؟
مینا: یعنی بازم سنسه آیزاوا میاد بالا سرمون؟
میناتا: من نگرانم😩
؟: نیازی نیست نگران باشید! میدونید چرا؟ چون من اینجام!
کامیناری: امکان نداره!
کیریشیما: اون...
همه: آلمایت!؟!؟!؟!؟!؟!؟🤯
آلمایت: درسته! این منم! آلماااااایت!!
ذهن ایزوکا: الان که آلمایت بابامه واقعا این کاراش واسه من خجالت آوره😩😖😓
ذهن باکوگو: واکنشش عجیبه...الان نباید خر ذوق میشد؟
آلمایت: همه زود برید اتاق پرو و لباس های قهرمانیتون رو بپوشید! قراره یه تمرین هیجان انگیز داشته باشیم!😁
ذهن ایزوکا: یعنی توی این دنیا...قراره چیکار کنم؟
ویو اتاق پرو
ایزوکا بی حرکت بود و ور و ور داشت به جعبه لباسش نگاه میکرد
ذهن ایزوکا: دوباره باید لباس عوض کنم🌚🗿💔
همیشه چه موقع حموم چه موقع تعویض لباس چشمام بسته است...ولی بازم خجالت آوره🌚💔😃
شوتا: خوبی؟
ایزوکا: چی؟ آره فقط ذهنم درگیره
جیرو: میگم ایزوکا...
ایزوکا: هوم؟
مینا: کوسه ی تو چیه؟
ایزوکا: دقیق اسمش رو نمیدونم...ولی قدرت بدنیم رو چند برابر میکنه
ذهنش: دفعه قبل که جواب ندادم فاز کارآگاهی برشون داشته بود🗿💔👍
هاگاکوره:پس باید قدرت باشه...
ایزوکا: شاید😊
مومو: واقعا اون ضربه توی آزمون سوم ۲ درصد بود؟
اوراراکا: نوچ نوچ نوچ...شما آزمون ورودیش رو ندیدین😆
اون منو با یه ضربه خیییییلی قدرتمند نجات داد!...حالا که حرفش شد! ایزوکا اون ته قدرتت بود یا بازم ظرفیت داری؟
ایزوکا: ام...نمیدونم ولی فکر کنم تهش بود
ذهنش: در واقع فقط ۵ درصد بود🌚🗿💔😃 ولی اگه بگم تهش بوده و بعدا بیشتر استفاده کنم بهم شک میکنن🗿👍
مینا: مگه ضربه اش چطوری بود؟
اوراراکا: الان تبلت رو میارم!
شوتا: ( زمزمه)از ضربه هات توی اون اوردوی تمرینی هم بیشتر بود(به خدا اسم اونجا رو یادم رفته😃💔)
ایزوکا: خب...
اوراراکا: ببینید!
اوراراکا تبلت رو جلوی دخترا گرفت و صحنه ی نجاتش رو نشونشون داد...و البته از قلم نیوفته که همه عین گچ سفید شدن🌚👍
جیرو: یعنی...امکان داره ظرفیتت بیشتر باشه؟🌚🗿
ایزوکا: چ...چیزه...شاید
ذهنش: ریدم
شوتا هنوز به تبلت زل زده بود و انگار نمیتونست ازش چشم برداره
ذهن شوتا: خیلی قویه...ولی بازم با من دوسته؟ اون که اراده کنه هزار تا دوست میان بقلش...ولی هنوز...با دختر بی ارزش و ضعیفی مثل من دوستی میکنه؟ اون--
ایزوکا: راستی یادم افتاد! جیرو سان میشه این کاری که بهتون میگم رو انجام بدین؟
مینا: چه کاری؟
ایزوکا: لطفا...
ویو اتاق پرو پسرا
کیریشیما: ولی ضربه اش واسه دو درصد خیلی زیاد بود...
ذهن باکوگو: اون احمق چطوری کوسه داره؟
(لباسش رو تو دستش فشرد)
میناتا: کامیناری...بیا ببین🤤 یه سوراخ پیدا کردم به اتاق--
(میناتا به فنا رفت)
کامیناری: داداش...چت شد؟!😨
میناتا: خ...خ...خ
آئویاما: اتسالی کردی؟
میناتا خودشو تکون داد بعدش با سرعت نور تو سوراخ رو نگاه کرد و دید که...
میناتا: نههههههههههههههههههههه!!!!!!
همچین داد بلندی زد که آیزاوا از خواب پرید
کامیناری: چ...چت شد میناتا!؟
میناتا: اونجا... هقهق...یه سوراخ بووووود😭😭💔
همه: 🌚🌚😶😶😑😑
باکوگو: پس تو از اون منحرفایی...
ذهنش: الان دکو هم تو اون اتاقه...خوبه که سوراخ بسته شد وگرنه-- من چمه!؟ چرا دارم به اون الدنگ فکر میکنم؟🗿😡
آئویاما: ب...بچه ها...😨🙈
همه:؟؟؟؟
آئویاما: 👈👈👈
همه به سمت در نگاه کردن و...
کامیناری: من برم قمقمه ام رو آب کنم😅
کیریشیما: داداش هوا گرمه نه؟ بیا بریم بیرون بچرخیم 😅😅😁🌚
باکوگو: ها؟
اما تا باکوگو اومد لود بشه کیریشیما بردش
آئویاما: من برم کیفم رو مرتب کنم😁😅
کامیناری: ی...یخچالم رو گازه😅 من برم برش دارم🌚😁
میناتا: نهههه منو تنها--
؟: که داشتی دید میزدی؟🤨
میناتا: س...سنسه! ب...باور کنید من فقط--
ویو اتاق دخترا
صدای جیغ*
میناتا: ؟ اون میناتاست؟
شوتا: حقشه!
آسویی: تو که کارت خیلی خوب بود!
ایدا: سکوت کنید! سنسه نتایج رو آورده
آیزاوا: خیلی خب میریم سر درس! صفحه--
کامیناری: میگم...سنسه نتایجمون...
آیزاوا: بهتون نگفتم؟...درسته...اون فقط یه آزمون سطح بندی معمولی بود و برای اینکه تمام تلاشتون رو بکنید بهتون گفتم اخراج میشید
همه:🤯😨😶😶😶😐😑
باکوگو: تچ...
ذهنش: دکوی لعنتی...این بارم قسر در رفتی
ذهن شوتا: یادش بخیر...
ذهن ایزوکا: دیگه احساس میکنم اگه سنسه یه بار دیگه اینو بگه حالم بهم میخوره😶😶🗿💔👍
ایدا: اما سنسه!...
نویسنده: خلاصه براتون میگم😃 چون حال تایپ کردن حرفای اید رو ندارم🗿💔...
ایدا حرفاشو زد...بعدش کلی زنگ رفت به درک😃(خود زنگ های کلاس)👍💃 بعدش هم نوبت همون ساختمونه شد که با آلمایت بودن😗😃👍🌚
جیرو: این زنگ آخره نه؟
مینا: یعنی بازم سنسه آیزاوا میاد بالا سرمون؟
میناتا: من نگرانم😩
؟: نیازی نیست نگران باشید! میدونید چرا؟ چون من اینجام!
کامیناری: امکان نداره!
کیریشیما: اون...
همه: آلمایت!؟!؟!؟!؟!؟!؟🤯
آلمایت: درسته! این منم! آلماااااایت!!
ذهن ایزوکا: الان که آلمایت بابامه واقعا این کاراش واسه من خجالت آوره😩😖😓
ذهن باکوگو: واکنشش عجیبه...الان نباید خر ذوق میشد؟
آلمایت: همه زود برید اتاق پرو و لباس های قهرمانیتون رو بپوشید! قراره یه تمرین هیجان انگیز داشته باشیم!😁
ذهن ایزوکا: یعنی توی این دنیا...قراره چیکار کنم؟
ویو اتاق پرو
ایزوکا بی حرکت بود و ور و ور داشت به جعبه لباسش نگاه میکرد
ذهن ایزوکا: دوباره باید لباس عوض کنم🌚🗿💔
همیشه چه موقع حموم چه موقع تعویض لباس چشمام بسته است...ولی بازم خجالت آوره🌚💔😃
شوتا: خوبی؟
ایزوکا: چی؟ آره فقط ذهنم درگیره
جیرو: میگم ایزوکا...
ایزوکا: هوم؟
مینا: کوسه ی تو چیه؟
ایزوکا: دقیق اسمش رو نمیدونم...ولی قدرت بدنیم رو چند برابر میکنه
ذهنش: دفعه قبل که جواب ندادم فاز کارآگاهی برشون داشته بود🗿💔👍
هاگاکوره:پس باید قدرت باشه...
ایزوکا: شاید😊
مومو: واقعا اون ضربه توی آزمون سوم ۲ درصد بود؟
اوراراکا: نوچ نوچ نوچ...شما آزمون ورودیش رو ندیدین😆
اون منو با یه ضربه خیییییلی قدرتمند نجات داد!...حالا که حرفش شد! ایزوکا اون ته قدرتت بود یا بازم ظرفیت داری؟
ایزوکا: ام...نمیدونم ولی فکر کنم تهش بود
ذهنش: در واقع فقط ۵ درصد بود🌚🗿💔😃 ولی اگه بگم تهش بوده و بعدا بیشتر استفاده کنم بهم شک میکنن🗿👍
مینا: مگه ضربه اش چطوری بود؟
اوراراکا: الان تبلت رو میارم!
شوتا: ( زمزمه)از ضربه هات توی اون اوردوی تمرینی هم بیشتر بود(به خدا اسم اونجا رو یادم رفته😃💔)
ایزوکا: خب...
اوراراکا: ببینید!
اوراراکا تبلت رو جلوی دخترا گرفت و صحنه ی نجاتش رو نشونشون داد...و البته از قلم نیوفته که همه عین گچ سفید شدن🌚👍
جیرو: یعنی...امکان داره ظرفیتت بیشتر باشه؟🌚🗿
ایزوکا: چ...چیزه...شاید
ذهنش: ریدم
شوتا هنوز به تبلت زل زده بود و انگار نمیتونست ازش چشم برداره
ذهن شوتا: خیلی قویه...ولی بازم با من دوسته؟ اون که اراده کنه هزار تا دوست میان بقلش...ولی هنوز...با دختر بی ارزش و ضعیفی مثل من دوستی میکنه؟ اون--
ایزوکا: راستی یادم افتاد! جیرو سان میشه این کاری که بهتون میگم رو انجام بدین؟
مینا: چه کاری؟
ایزوکا: لطفا...
ویو اتاق پرو پسرا
کیریشیما: ولی ضربه اش واسه دو درصد خیلی زیاد بود...
ذهن باکوگو: اون احمق چطوری کوسه داره؟
(لباسش رو تو دستش فشرد)
میناتا: کامیناری...بیا ببین🤤 یه سوراخ پیدا کردم به اتاق--
(میناتا به فنا رفت)
کامیناری: داداش...چت شد؟!😨
میناتا: خ...خ...خ
آئویاما: اتسالی کردی؟
میناتا خودشو تکون داد بعدش با سرعت نور تو سوراخ رو نگاه کرد و دید که...
میناتا: نههههههههههههههههههههه!!!!!!
همچین داد بلندی زد که آیزاوا از خواب پرید
کامیناری: چ...چت شد میناتا!؟
میناتا: اونجا... هقهق...یه سوراخ بووووود😭😭💔
همه: 🌚🌚😶😶😑😑
باکوگو: پس تو از اون منحرفایی...
ذهنش: الان دکو هم تو اون اتاقه...خوبه که سوراخ بسته شد وگرنه-- من چمه!؟ چرا دارم به اون الدنگ فکر میکنم؟🗿😡
آئویاما: ب...بچه ها...😨🙈
همه:؟؟؟؟
آئویاما: 👈👈👈
همه به سمت در نگاه کردن و...
کامیناری: من برم قمقمه ام رو آب کنم😅
کیریشیما: داداش هوا گرمه نه؟ بیا بریم بیرون بچرخیم 😅😅😁🌚
باکوگو: ها؟
اما تا باکوگو اومد لود بشه کیریشیما بردش
آئویاما: من برم کیفم رو مرتب کنم😁😅
کامیناری: ی...یخچالم رو گازه😅 من برم برش دارم🌚😁
میناتا: نهههه منو تنها--
؟: که داشتی دید میزدی؟🤨
میناتا: س...سنسه! ب...باور کنید من فقط--
ویو اتاق دخترا
صدای جیغ*
میناتا: ؟ اون میناتاست؟
شوتا: حقشه!
- ۱۱.۱k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط