#ضرب_المثل طبل تو خالی

#ضرب_المثل طبل تو خالی
یک طبل بزرگ در کنار درختی افتاده بود. وقتی باد می وزید یکی از شاخه های درخت به طبل برخورد می کرد و صدای بلندی ایجاد می شد.
روباهی از آن جا می گذشت. چشم روباه به طبل پوستی افتاد. او وقتی صدای بلند طبل را شنید با خود گفت: این تکه پوست بزرگ با این صدای بلندش باید گوشت زیادی هم داشته باشد.
روباه به طبل حمله و شکم آن را پاره کرد ولی درون آن خالی بود.
روباه که چیزی جز یک تکه پوست به دست نیاورده بود با ناراحتی گفت: هر جا جسم بزرگتر، و صدا، بلندتر باشد، بهره و سود کمتر خواهد بود.

📚کلیله و دمنه
✍نصرالله منشی
دیدگاه ها (۱)

#حکایت_قدیمی طبلِ توخالیروباهی گرسنه در بیشه‌ای می‌گشت که به...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

پارت اول راز خون

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

پارت هفتم | بعد از تعطیلیآن شب، باران دوباره شروع شده بود.سا...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۱اتاق آت، دنیایی بود که در آن زما...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به انتهای راهرو خیره شد.ـ ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚2 𝗽𝗮𝗿𝘁 ³---ویو: آراساعت...۸:۴۷ شبمحوطه...

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط