عشق ممنوعه P6
ا.ت :
به سمت خونهی جدیدم رفتم ، خب البته باید سریع هم ازش خداحافظی کنم چون فردا میرم هنگ کنگ خونهی با امکاناتی بود و همهی وسایل رو داشتپس نیازی نبود براش وسیله بخرم ، چمدونم آمادس فقط باید برم از خونهی ها نئول بیارمش و فردا برم ای وای گفتم مواظب اون دوتا مافیاها باشم و ازشون دور بمونم ولی حالا باید باهاشون برم سفر هنوز یک ماهم نشده که هلدینگ دست منه و انقدر سریع باید برای همکاری با یه شرکت دیگه قرداد ببندم این یکم سریعه ولی من از پسش برمیامکل خونه رو گشتم خب حالا باید برم چمدونم رو بیارم ، در رو قفل کردم و به سمت خونهی رفتم توی راه بودم ، که دست یفر رو روی شونم حس کردم
تهیونگ : بازم که اینجایی
ا.ت : منو تعقیب میکنی ؟
تهیونگ : نه داشتم رد میشدم ، راستی فردا داری میری درسته
ا.ت : تو از کجا میدونی ؟
تهیونگ : میخوای ندونم وقتی خودمم میخوام بیام
ا.ت : ولی کسی به من نگفت تو هم میای
تهیونگ : مگه باید میگفتن نمیدونستی اگه جئون بخواد بره منم میرم
ا.ت : دوستای خوبی هستین
تهیونگ : شریک کاری
ا.ت : انکارش نکن شما دوستای خوبی هستین
تهیونگ : هوممم این موضوع واسه ما خوب نیست
ا.ت : چرا روی مافیا بودنت تاثیر میزاره
تهیونگ : هیش اععع حالا نمیخواد جار بزنی یه مافیا باید هویتش مخفی بمونه انقدر خنگی
ا.ت : درواقع خنگ تویی من میتونم برم پیش پلیس همه چی رو بگم ولی شما همینطوری دست رو دست گذاشتین
تهیونگ : به اون برگه هایی که امضا میکنی نگاه کردی به اینکه مارو شریک کاری حساب کردی و از اونجایی که ما باهم کار میکنی تو همدست ما حساب میشی پس خودتم گیر میوفتی
ا.ت : چی کدوم قانون مسخرهای اینو میگه
تهیونگ : فکر کردی چرا پدرت مارو لو نداد ، با ورودت به این هلدینگ وارد این بازی میشی ، البته ما با تو کاری نداریم فقط اینکه بدون اگه بریم پیش پلیس خودتم گیر میوفتی
ادامه دارد...
به سمت خونهی جدیدم رفتم ، خب البته باید سریع هم ازش خداحافظی کنم چون فردا میرم هنگ کنگ خونهی با امکاناتی بود و همهی وسایل رو داشتپس نیازی نبود براش وسیله بخرم ، چمدونم آمادس فقط باید برم از خونهی ها نئول بیارمش و فردا برم ای وای گفتم مواظب اون دوتا مافیاها باشم و ازشون دور بمونم ولی حالا باید باهاشون برم سفر هنوز یک ماهم نشده که هلدینگ دست منه و انقدر سریع باید برای همکاری با یه شرکت دیگه قرداد ببندم این یکم سریعه ولی من از پسش برمیامکل خونه رو گشتم خب حالا باید برم چمدونم رو بیارم ، در رو قفل کردم و به سمت خونهی رفتم توی راه بودم ، که دست یفر رو روی شونم حس کردم
تهیونگ : بازم که اینجایی
ا.ت : منو تعقیب میکنی ؟
تهیونگ : نه داشتم رد میشدم ، راستی فردا داری میری درسته
ا.ت : تو از کجا میدونی ؟
تهیونگ : میخوای ندونم وقتی خودمم میخوام بیام
ا.ت : ولی کسی به من نگفت تو هم میای
تهیونگ : مگه باید میگفتن نمیدونستی اگه جئون بخواد بره منم میرم
ا.ت : دوستای خوبی هستین
تهیونگ : شریک کاری
ا.ت : انکارش نکن شما دوستای خوبی هستین
تهیونگ : هوممم این موضوع واسه ما خوب نیست
ا.ت : چرا روی مافیا بودنت تاثیر میزاره
تهیونگ : هیش اععع حالا نمیخواد جار بزنی یه مافیا باید هویتش مخفی بمونه انقدر خنگی
ا.ت : درواقع خنگ تویی من میتونم برم پیش پلیس همه چی رو بگم ولی شما همینطوری دست رو دست گذاشتین
تهیونگ : به اون برگه هایی که امضا میکنی نگاه کردی به اینکه مارو شریک کاری حساب کردی و از اونجایی که ما باهم کار میکنی تو همدست ما حساب میشی پس خودتم گیر میوفتی
ا.ت : چی کدوم قانون مسخرهای اینو میگه
تهیونگ : فکر کردی چرا پدرت مارو لو نداد ، با ورودت به این هلدینگ وارد این بازی میشی ، البته ما با تو کاری نداریم فقط اینکه بدون اگه بریم پیش پلیس خودتم گیر میوفتی
ادامه دارد...
- ۴.۲k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط