{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 15

پارت 15
نامجون: ما چیکاره ایممم
ا/ت: تههه من پیشت بمونممم؟
ته: متاسفانه اتاق اضافه.آمم.مخصوص نداریم
کوک:😂..بیبی نمیتونی فرار کنی ( پوزخند)
ا/ت: هیچ کاری نمیتونی بکنی
کوک: میتونم
ا/ت؛ نمیتونی
کوک: مییتتووونممم
ا/ت:ننممییتتووننییی
کوک: م..ی..ت..و..نم
ا/ت: ن..م..ی..تو...نی
کوک: میتونم
شوگا: بسههههههه
*برگشتن خونه*
ا/ت: یونا رو گذاشتم تو تختش و اومدم اتاق خوابمون که کوک درحال ور رفتن با گوشی بود*..همونطور که سرش تو گوشی بود گفت معذرت میخوام
ا/ت: چییی؟... بابت چی؟..( اولین بار بود معذرت میخواست سر شوخی هاش منم شکه بودم..همیشه می‌خندید وقتی ازش میخواسنم معذرت خواهی کنه..بجاش منو میبوسید) چییی؟
کوک: گفتم معذرت میخوام
ا/ت: واسه چی؟
کوک: باهات شوخی کردم..خودتم میدونی من بدون تو کاری نمیکنم
ا/ت: خنده* میدونم بیب..لیز خوردم تو بغلش ( خودم خودمو هل دادم) *
کوک:خیلی دوست دارم بیبی پیشونیش رو بوسیدم *
ا/ت: منم همینطور عزیزم..لباشو میبوسیدم*
کوک: همراهی کردم*
*
ا/ت: اگه خواستی میتونیم یک بچه دیگه بیاریم..الان!
کوک: جدی؟
ا/ت: اهوم :)
*صبح *
کوک: روبه روی هم خوابیده بودیم پنج دقیقه ای هست که بیدار شدم که از خواب بیدار شد و چشم تو چشم شدیم حالت تهوع نداری؟..خوبی؟..درد نداری؟
ا/ت: نه خوبم..فقط یکم سرگیجه دارم..خوبم
کوک:آها..دارو میخوای؟
ا/ت: نع خوبم
کوک: برو دوش بگیر بیا
ا/ت: اهوم*
کوک: تا وارد اتاق یونا شدم بیدار شد*.. بغلش کردم* بیا بریم واسه مامانی صبحونه درست کنیم هومم؟
* تو آشپزخونه*
کوک: تصمیم گرفتم واسش،پنکیک درست کنم واسع یونا هم شیرخشک درست کردم.. و دادم دستش و تو آشپزخونه میچرخید*..قربون اون موههای خرگوشی کوچولوت بشم من..ریزه میزه ی من..دعا کن داداش یا آبجی دار شی.....ا/تتت بیا صبحونهههه
ا/تت: اومدمم..اوو پنکیک
* بعد صبحونه *
ا/ت: میخوام امروز یونا رو ببرم پارک..( کوک ساعت پنج قرار کاری داره باید با دختر یکی از مافیا ها قرار بزاره..نمیدونم میخواد چیکار کنه ولی بهم گفت یکسری میکنم که از شرش خلاص شم...شاید بگید واایی ا/ت عصبانی نشده..من کوک رو میشناسم و بهش اطمینان کامل دارم😉)
کوک: باشع فقط مراقب باشید
ا/ت: چشم ارباب😂
کوک: ارباب؟.. نه خوشم اومد 😂
ا/ت: کوکککک؟!🥲
کوک: شوخی کردم 😂
* ساعت چهار*
کوک: خوش بگذره ( رسوندمشون پارک)
ا/ت: به تو هم😂
کوک: 😑
ا/ت: شوخی کردم خداحافظ 👋
کوک: بای بای *
دیدگاه ها (۰)

سناریو

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

مثلث عشقی من پارت ۱۷:ا/ت ویواین الان چی گفت ا/ت: ای کاش با ا...

پارت. 27

ددی خون آشام من

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط