{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم


پارت: ²²

تهیونگ قدم هاشو و محکم تر برداشت و وارد اتاق شد. هنوز دخترک تو حالت قبلی بود. خیلی امروز شیطنت کرده بود و بهتر بود یه درس حسابی بهش میداد.
سمتش حرکت کرد و به لرزش بدنش ک از ترس میلرزید نگاه میکرد. پوزخند صدا داری روی لباش نقش بست. خیلی سریع روی ات خی‍/‍مه زد
تهیونگ: نظرت چیه یه درس حسابی بهت بدم؟
دخترک با ترس سر تکون میداد و با التماس لب میزد
ات: نه...
تهیونگ سرش رو نزدیک گوشش کرد و گفت
تهیونگ: حق ندارم همسرم و بف‍/‍اک بدم؟
لبخندش پرنگ تر شد و ل‍/‍ب هاش رو محکم روی ل‍/‍ب های ات کوبید و شروع کرد به م‍/‍ک زدن و هرازگاهی گاز های محکمی از ل‍/‍ب پایینش میزد. یه دقیقه گذشت و سرش رو بالا آورد. با حرص به چشم های ات را زد. با خودش میگفت « هه دختره احمق نمی‌خواد همراهی کنه» دست هاشو دور گلوش حلقه کرد و محکم می فشرد. چشم های ات از خفگی نزدیک بود از حدقه بیرون بزنه و با چشم هاش التماس میکرد که دست برداره.
تهیونگ سرش رو بین سی‍/‍نه های ات فرو برد و شروع کرد به م‍/‍ارک گذاشتن دور نی‍/‍پلهای ات. با دست هرازگاهی سیلی ارومیه به سی‍/‍نه ات میزد و به لحن دستور آمیزش می‌گفت
تهیونگ: ناله کن ه‍ر‍/زه
ات ل‍/‍ب هاش و محکم روی هم فشار داد. همون لحظه تهیونگ انگشت وسط و انگشت حلقه اش رو وارد ات کرد
تهیونگ: که خود نمایی می‌کنی هوم....
دیدگاه ها (۰)

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

سناریو

چند پارتی تهیونگ

پارت ۱۹۵

تکپارتی جونگ کوک

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

چندپارتی یونگی

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

پارت ۵۳وقتی واردِ اون بارِ خصوصی شدند، نورهایِ نئونِ قرمز و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط