سناریو(درخواستی):
سناریو(درخواستی):
وقتی دختره غش میکنه و بیهوش میشه :
نامجون: با دیدن اینکه افتادی یه لحظه خشکش زد سریع خودشو بهت رسوند و اسمتو صدا زد وقتی جوابشو ندادی اضطراب توی صورتش نشست و بلند (گفت یکی کمک کنه )بعد کنارت موند و منتظر موند تا کمک بیاد
جین: برای چند ثانیه ترسیدم و سعی کرد خودشو کنترل کنه کنارت نشسته با صدای آروم صدات زد و یکی از اطرافیان خواست کمک پزشکی بگیره ظاهرش آرام بود ولی دستهایی که بیقرار به هم فشرده میشدند لو میداد که چقدر نگرانند
شوگا: وقتی روی زمین افتادی رنگ صورتش پرید کنارت نشست و با صدایی که از نگرانی میلرزید گفت خواهش میکنم بیدار شو صدای منو میشنوی هرچند میدونست باید آروم بمونه و ترس از اینکه اتفاق بدی برات افتاده باشه یه لحظه هم رهاش نمیکرد
جیهوپ : انقدر دستپاچه شد که اول نمیدونست چیکار کنه چند بار اسمتو صدا زد بعد رو به اطرافیان کرد یکی زنگ بزنه کمک بیاد مدام به تو و در ورودی نگاه میکرد و زیر لب میگفت زودتر
جیمین : به محض اینکه بیهوش شدی خودشو رسوند کنارت و اجازه نداد کسی بیدلیل دورت جمع بشه از بقیه خواست کمی فاصله بگیرن و فضا را برای رسیدگی به تو باز بزارن خودش هم تا رسیدن کمک همون جا موند و لحظهای چشم از تو برنداشت
تهیونگ: کنارت نشست و با نگرانی به چهرت خیره شد ذهنش پر شده بود از حرفهایی که چند دقیقه قبل بینشون رد و بدل شده بود با خودش فکر کرد شاید اگه زودتر متوجه حال بدش میشد کار به اینجا نمیکشید همه فکر بیشتر از خود اتفاق آزارش میداد
جونگ کوک: وقتی میبینه که تعادلتو از دست میدی سعی خودشو بهت میرسونه و نمیذاره روی زمین بیفتی چند ثانیه مات میمونه و بعد با نگرانی اسمتو صدا میزنه
نظرتون و حتما بگید نانای ها #سناریو#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگ کوک#یونگی#وی
وقتی دختره غش میکنه و بیهوش میشه :
نامجون: با دیدن اینکه افتادی یه لحظه خشکش زد سریع خودشو بهت رسوند و اسمتو صدا زد وقتی جوابشو ندادی اضطراب توی صورتش نشست و بلند (گفت یکی کمک کنه )بعد کنارت موند و منتظر موند تا کمک بیاد
جین: برای چند ثانیه ترسیدم و سعی کرد خودشو کنترل کنه کنارت نشسته با صدای آروم صدات زد و یکی از اطرافیان خواست کمک پزشکی بگیره ظاهرش آرام بود ولی دستهایی که بیقرار به هم فشرده میشدند لو میداد که چقدر نگرانند
شوگا: وقتی روی زمین افتادی رنگ صورتش پرید کنارت نشست و با صدایی که از نگرانی میلرزید گفت خواهش میکنم بیدار شو صدای منو میشنوی هرچند میدونست باید آروم بمونه و ترس از اینکه اتفاق بدی برات افتاده باشه یه لحظه هم رهاش نمیکرد
جیهوپ : انقدر دستپاچه شد که اول نمیدونست چیکار کنه چند بار اسمتو صدا زد بعد رو به اطرافیان کرد یکی زنگ بزنه کمک بیاد مدام به تو و در ورودی نگاه میکرد و زیر لب میگفت زودتر
جیمین : به محض اینکه بیهوش شدی خودشو رسوند کنارت و اجازه نداد کسی بیدلیل دورت جمع بشه از بقیه خواست کمی فاصله بگیرن و فضا را برای رسیدگی به تو باز بزارن خودش هم تا رسیدن کمک همون جا موند و لحظهای چشم از تو برنداشت
تهیونگ: کنارت نشست و با نگرانی به چهرت خیره شد ذهنش پر شده بود از حرفهایی که چند دقیقه قبل بینشون رد و بدل شده بود با خودش فکر کرد شاید اگه زودتر متوجه حال بدش میشد کار به اینجا نمیکشید همه فکر بیشتر از خود اتفاق آزارش میداد
جونگ کوک: وقتی میبینه که تعادلتو از دست میدی سعی خودشو بهت میرسونه و نمیذاره روی زمین بیفتی چند ثانیه مات میمونه و بعد با نگرانی اسمتو صدا میزنه
نظرتون و حتما بگید نانای ها #سناریو#نامجون#جین#شوگا#جیهوپ#جیمین#تهیونگ#جونگ کوک#یونگی#وی
- ۱.۹k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط