پارت اول[دکتر عشق]

#لیسا
بازم یک روز کسل کننده دیگه ایششش از این خونه دیگه بدم اومد یک خونه بزرگ که فقط یک نفر توشه اونم منم ایش همینطور به خودم و زندگیم لعنت می‌فرستادم که نگاهم به ساعت افتاد باید برم بیمارستان
سریع به سمت بیمارستان رفتم بعد از ده دقیقه رسیدم پیاده شدم و طرف .....(هر کی اولین کامنت رو بزاره اسمش به عنوان یکی از دوستای لیسا ثبت میشه )
من:سلام خوبی
...: سلام خوبم تو چطور
من : مرسی
همینطور داشتیم صحبت میکردیم
که یک مرد با استرس وارد بیمارستان شد و اومد طرف من و دستم و کشید
من : هییییییی دستمو ول کن چته روانی
مرده: خانم مگه شما دکتر نیستین رییسم داره جون میده کمکش کنید
من : کجاست ؟
مرده : دو سه متر اون ور تر بیمارستان
من : اوکی دستمو ول کن کبود شد خودم میام
مرده : باشه زود باش
دستم رو ول کرد به سرعت طرف محل حادثه رفتم که دیدم یک لامبورگینی چپ کرده و یک مرد زخمی بیرون افتاده به طرفش رفتم و روی زمین خوابوندمش
من: آقا آقا ؟ صدای منو می‌شنوید اگه می‌شنوید انکشتتون رو تموم بدین
مرده : خانم یکاری کن
من : کولش کن باید به سمت بیمارستان ببریمش
مرده : نه نه ایشون اجازه نمیدن ...
من : گفتم بلندش کن الان میمیره
مرده :چ....چچچ.چشم
کولش کرد و به سمت بیمارستان رفت من زود تر رفتم تا اتاق رو براش آماده کنند ...
روی تخت گزاشتنش
من : دستگاه رو بهش وصل کنید
پرستار : وصل شد
من : علاعم حیاطی
پرستار : چک شد
من : چطوره ؟
پرستار : خون ریزی داخلی ندارن فقط از اضطراب بیهوش هستند
من : اوکی میتونی بری
تا جایی که بلدم وقتی کسی از ترس بیهوش میشه باید کردنش رو ماساژ داد
دستم رو بردم سمت گردنش داشتم ماساژ میدادم که یهو چشماش باز شد و بلند شد که این باعث شد سرش بخوره به سرم و افتادم۲ رو زمین
من : آییییییییییییی
آقا:مممن کجام تو کی هستی به چه حقی به من دست زدی
من : عذر خواهی هم که بلد نیستی تشکر هم بلد نیستی چی بلدی تو آخه
آقا : من اینجا چیکار میکنم
من : تصادف کردی اواردمت اینجا
آقا: من کار دارم باید برم می‌خاست از روی تخت بلند شه که من زودتر از زمین بلند شدم و شونه هاشو رو گرفتم
من : من مسئولیت درمان تو رو به عهده گرفتم پس بدون اجازه من بفهمم که پاتو از این در گزاشتی بیرون خودم با دستای خودم خفت میکنم (خیلی جدی )
آقا : الان داری منو تهدید میکنی ؟
من : نخیر دارم بهت لطف میکنم شونه هاشو رو ول کردم و سمت دفترچه رفتم
من : اسم و فامیل ؟
آقا : هه منو نمیشناسی
من : یکبار سوال رو میپرسن😡
آقا : جانگ جانگکوک
من : شغل ؟
آقا : د....د.... دکتر ؟
من : چته باز ؟
آقا : داره از سرت خون میاد
من : چی ؟
دست گزاشتم رو سرم
من : ایشششش تقصیر تو که یهویی بهوش میای
سریع از اتاق خارج شدم و به طرف روشویی رفتم
دیدگاه ها (۱۴)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 020"""""""""""""""""""""""""""""""...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

💗🤍

پارت ۸ عشق یا حسرت جونگ کوک اسلحش رو دراور و با یه دستش الا ...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط