{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه

آه
دلم چقدر برای ان روز ها تنگ است
روزهایی که دلیل دوست داشتن هایم را کودکی می گذاشنتد و برای محبت هایم مرا به دار مجازات تنهایی نمی اویختند
یادش بخیر
گریه که می کردم
همه دل هایشان می شکست اشک هایم را پاک می کردند
اما حالا گریه که می کنم......
دردی بر دردهایم می گذارند و اسوده با خود می گویند
بگذار گریه کند شاید کمی ارام گرفت
و کمی با خود نمی اندیشند که شاید ارمشی گرفته می شود با رفتنشان
کودک که بودم
همه دستانم را می گرفتند تا مبادا در این راه بزرگ شدنم به زمین بیفتم
اما حالا که بزرگ شدم دستانم را رها کردند تا زود تر به زمین بیفتم و .....
دیدگاه ها (۴)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

پارت ۳۳چند ماه از اون روزِ پر از هیجان گذشته بود. حالا دنیا ...

📖 آکادمی آستریاپارت ششم | «اولین همکاری»صبح روز بعد...آکادمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط