پارت. ۲۶
ویو فردا صبح
صبح که از خواب بیدار شدم، رفتم حموم. بعد از حموم موهامو مرتب کردم، روتین پوستیام رو انجام دادم، آرایش کردم و لباس پوشیدم.
بعد از آماده شدن، رفتم پایین.
مامان: اوه، دختر خوشگلم! کجا خبریه؟
بابا: راست میگه، خیلی خوشگل شدی.
ا/ت: نه، خبری نیست. فقط میخوام دوباره خوشحال باشم. بابا، من پزشکم، میشه بعضی وقتها بیام پیشت شرکت؟
بابا: آره عزیزم، معلومه.
مامان: خوبه خوشگلم، برو بیرون و خوش بگذرون.
بابا: آره عزیزم.
ا/ت: خداحافظ.
---
ویو ا/ت
گوشیم رو برداشتم و به نایون زنگ زدم.
ا/ت: الو، نانی جونم، خوبی؟
نایون: الو، سلام عزیزم. ممنونم، تو خوبی؟ از این طرفا؟
ا/ت: آره، منم خوبم. آدرس یه کافه رو برات میفرستم، بیا. کارت دارم.
نایون: باشه عزیزم، بفرست.
...........
ویو تهیونگ
دلم واقعاً برای ا/ت تنگ شده بود.
هر لحظه بیشتر از قبل دلم میخواست برگردم و ببینمش.
برای همین تصمیم گرفتم کارهام رو زودتر تموم کنم تا بتونم برگردم پیش ا/ت.
آماده شدم و راهی شرکت شدم.
ویو شرکت
وقتی وارد شرکت شدم، بابام رو دیدم.
بابا: بهبه! چه خوشتیپ شدی. بیا که کلی کار داریم، باید پروندههای شرکت رو درست کنیم.
تهیونگ: باشه.
ویو تهیونگ
رفتم سر جام نشستم و به پروندهها نگاه کردم.
یا خدا... اینا چقدر زیادن!
حدود یک ساعت بعد بالاخره کارها تموم شد.
خسته بودم، برای همین زنگ زدم قهوه بیارن.
منشی: الو، بفرمایید.
تهیونگ: یه قهوه بیار.
منشی: حتماً.
چند دقیقه بعد...
تهیونگ: بیا تو.
منشی: بفرمایید... (با عشوه)
تهیونگ: برو بیرون.
منشی: جناب، نیاز ندارید اینجا باشم؟
تهیونگ: گفتم برو بیرون.
---
ویو ا/ت
به کافه رسیدم و دیدم نایون هم اومده.
ا/ت: سلام، خوبی؟
نایون: سلام، آره. تو خوبی؟ چقدر خوشگل شدی!
ا/ت: ممنونم. توام خوشگل شدی. بریم داخل.
نایون: باشه.
رفتیم سر میز نشستیم.
نایون: خب، تعریف کن ببینم چی شد؟
ا/ت: امروز رفتم مشاوره. گفت علائم افسردگی دارم. دوتا قرص داد و گفت سعی کنم خودمو خوشحال کنم، بیرون برم و خوش بگذرونم.
نایون: اوه، خیلی هم عالی!
---
ویو ا/ت
خلاصه کلی خرید کردم، به خونه برگشتم، رفتم دوش گرفتم و بعد از اینکه روتینم رو انجام دادم، رفتم خوابیدم...
ادامه دارد.....
💜 شرط پارت بعد:
❤️ ۵ لایک
🔁 ۴ بازنشر
صبح که از خواب بیدار شدم، رفتم حموم. بعد از حموم موهامو مرتب کردم، روتین پوستیام رو انجام دادم، آرایش کردم و لباس پوشیدم.
بعد از آماده شدن، رفتم پایین.
مامان: اوه، دختر خوشگلم! کجا خبریه؟
بابا: راست میگه، خیلی خوشگل شدی.
ا/ت: نه، خبری نیست. فقط میخوام دوباره خوشحال باشم. بابا، من پزشکم، میشه بعضی وقتها بیام پیشت شرکت؟
بابا: آره عزیزم، معلومه.
مامان: خوبه خوشگلم، برو بیرون و خوش بگذرون.
بابا: آره عزیزم.
ا/ت: خداحافظ.
---
ویو ا/ت
گوشیم رو برداشتم و به نایون زنگ زدم.
ا/ت: الو، نانی جونم، خوبی؟
نایون: الو، سلام عزیزم. ممنونم، تو خوبی؟ از این طرفا؟
ا/ت: آره، منم خوبم. آدرس یه کافه رو برات میفرستم، بیا. کارت دارم.
نایون: باشه عزیزم، بفرست.
...........
ویو تهیونگ
دلم واقعاً برای ا/ت تنگ شده بود.
هر لحظه بیشتر از قبل دلم میخواست برگردم و ببینمش.
برای همین تصمیم گرفتم کارهام رو زودتر تموم کنم تا بتونم برگردم پیش ا/ت.
آماده شدم و راهی شرکت شدم.
ویو شرکت
وقتی وارد شرکت شدم، بابام رو دیدم.
بابا: بهبه! چه خوشتیپ شدی. بیا که کلی کار داریم، باید پروندههای شرکت رو درست کنیم.
تهیونگ: باشه.
ویو تهیونگ
رفتم سر جام نشستم و به پروندهها نگاه کردم.
یا خدا... اینا چقدر زیادن!
حدود یک ساعت بعد بالاخره کارها تموم شد.
خسته بودم، برای همین زنگ زدم قهوه بیارن.
منشی: الو، بفرمایید.
تهیونگ: یه قهوه بیار.
منشی: حتماً.
چند دقیقه بعد...
تهیونگ: بیا تو.
منشی: بفرمایید... (با عشوه)
تهیونگ: برو بیرون.
منشی: جناب، نیاز ندارید اینجا باشم؟
تهیونگ: گفتم برو بیرون.
---
ویو ا/ت
به کافه رسیدم و دیدم نایون هم اومده.
ا/ت: سلام، خوبی؟
نایون: سلام، آره. تو خوبی؟ چقدر خوشگل شدی!
ا/ت: ممنونم. توام خوشگل شدی. بریم داخل.
نایون: باشه.
رفتیم سر میز نشستیم.
نایون: خب، تعریف کن ببینم چی شد؟
ا/ت: امروز رفتم مشاوره. گفت علائم افسردگی دارم. دوتا قرص داد و گفت سعی کنم خودمو خوشحال کنم، بیرون برم و خوش بگذرونم.
نایون: اوه، خیلی هم عالی!
---
ویو ا/ت
خلاصه کلی خرید کردم، به خونه برگشتم، رفتم دوش گرفتم و بعد از اینکه روتینم رو انجام دادم، رفتم خوابیدم...
ادامه دارد.....
💜 شرط پارت بعد:
❤️ ۵ لایک
🔁 ۴ بازنشر
- ۱۲۰.۹k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط