part 5. three hearts, one love

ته‌ته: اجازه بدید من برسونمتون... این وقت شب ممکنه اتفاقی بیفته.

ویو جونگ‌کوک

همین که شنیدم تهیونگ می‌خواد ا/ت رو برسونه، یه حس عجیبی توی دلم پیچید. ناخودآگاه فکم رو روی هم فشار دادم. چرا این‌قدر حرصم گرفته بود؟

ا/ت: آخه دوستم و دوستای شما مست هستن، اونا چطور برگردن؟

ته‌ته: آدرس خونه دوستتون رو بدید، راننده می‌رسونتشون. بچه‌های ما هم با راننده برمی‌گردن.

جونگ‌کوک: صبر کن تهیونگ... شاید ا/ت دوست نداشته باشه با تو بیاد. چرا اصرار می‌کنی؟

---

ویو تهیونگ

با شنیدن حرف جونگ‌کوک، خون توی رگ‌هام به جوش اومد. چیزی نمونده بود جواب تندی بدم که صدای ا/ت باعث شد ساکت بشم.

ا/ت: نه، اینطور نیست. خوشحال میشم برسونید.

لبخند محوی روی لبم نشست.

ته‌ته: دیدی کوک؟... بفرمایید ا/ت، سوار ماشین بشید.

ا/ت: ممنونم.

---

ویو ماشین

ذهن ا/ت

سکوت عجیبی فضای ماشین رو پر کرده بود. فقط صدای آروم موتور ماشین شنیده می‌شد.

هنوز نمی‌فهمیدم چرا تهیونگ توی بار اون‌قدر عصبی شده بود...

اون‌قدر غرق فکر بودم که حتی متوجه نشدم چند دقیقه گذشته.

ته‌ته: خانم ا/ت... کجایید؟ چند دقیقه‌ست صداتون می‌کنم.

با تعجب بهش نگاه کردم.

ا/ت: اوه... ببخشید. حواسم نبود، فکرم مشغول بود. ممنونم که منو رسوندید.

ته‌ته: خواهش می‌کنم... شب بخیر.
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

تکپارتی جونگ کوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط