p¹⁸

p¹⁸



=هانا روی تختش نبود . رفتم پذیرش و پرسیدم که هانا مرخص شده یا نه اما گفت نشده من مونده بودم هانا کجا رفته رفتم دنبالش بگردم که دیدم تو حیاط بیمارستانه خواستم برم که دیدم داره با بچه هایی که تو بیمارستان بستری شدن بازی می کنه. خیلی کیوت شده بود .
=هانا.
+بله
=چرا اومدی بیرون؟
+حوصلم رفته بود اومدم با بچه ها بازی کنم.
=هواست به بچه ی خودتم هس ؟
+نگرانش نباش.
=باشه . منم می تونم بیام؟
+کجا؟
=بازی .
+حتما.
=با بچه ها و هانا شروع کردیم به بازی هانا خیلی کیوت شده بود بچه ها هم که نگم دلم می خاست زودتر بچه ی خودم هم میومد و با اونم اینطوری بازی می کردم اما خب باید فقط 8 ماه دیگه صبر کنم . بعد اینکه خسته شدیم رفتیم نشستیم .
=هانا بمون همینجا من برم بیام.
+کجا می ری؟
=میرم از سوپر مارکت بیمارستان شیر موز بگیرم تو چیزی نمی خوای به جز شیر موز؟
+من شیر توت فرنگی هم می خوام.
=باشه.
=رفتم 4تا شیرموز و 2تا شیر توت فرنگی خریدم و بردم برا هانا . شروع کردیم به خوردن بعد هم رفتیم توی خود بیمارستان بعد از اینکه هانا رفت تو اتاقش خوابید رفتم پیش پرستار و پرسیدم کی مرخص می شه .با چیزی که شنیدم می خواستم بال در بیارم هانا فردا مرخص می شد.
#فیک
#فیکشن
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#بلک_پینک
#سناریو
#وانشات
دیدگاه ها (۱)

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو هانا : با ظرف توت فرنگی توی دستام...

[چند پارتی]

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

فلش بک به دو ماه بعد امروز رفتیم ببینیم بچه دختره یا پسرتو د...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

جرئتی که حقیقت شدپارت ۵آخرین دور، یکی از پسرها گفت: «حقیقت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط