{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یارقیه‌جانم

یارقیه‌جانم

بابا خودت گفتی شبیه مادرم باش
من مثل زهـرا مادرت آزار دیدم

یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است
سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم

#شب‌_سوم‌_جونمو‌_نذر‌_رقیش‌_میکن
#یا‌رقیه
#محرم

""
دیدگاه ها (۱)

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

قسمت ۶

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

KIM V

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط