در دنیای سلطنت

به کامنتا بفر مایین بعد بیاین اینجا رو بخونین


ویو یونگی

وقتی جیمین رفت باهاش یجوری شدم الفام انگار بیدار شده بود جونگ کوک اومد پیشمون
×جیمین کو
÷با شاهدخت ازبکستان رفت بالا
×چییی احمقا چرا گذاشتید بره بدویین بالا
#چی شده مگه
×شاهدخت از هر طریقی میخواد با جیمین ازدواج کنه و خاستگارشه چند بتر هم نزدیک بود بهش تجاوز کنه
$بدویین
با پسرا رفتیم بالا صدای داد و گریه های جیمین میومد
×صدای جیمینه
رفتیم سمت در نگهبان هارو زدیم ناکار کردیم
×در قفله
_برو کنار
با گرز یکی از نگهبانا زدم در شکست وارد اتاق شدیم زن تیکه لخت بود و جیمین رو روپاش نشونده بود رفتم جلو و از لباس جیمین کشیدمش محکم طرف خودم گریه هاش بلند تر شد اشکاش عین چشمه در میومد می ریخت افتاد جلوم اون زنه پاشد اومد سمتمون خواست از موهای جیمین بگیره که هولش دادم عقب
◇گمشو کنار
_درست حرف بزنین دارین با شاهزاده اولین ابر قدرت جهان حرف میزنین
◇هه فک کردی کی هستی که بتونی عشقمو بگیری
حمله ور شد طرف جیمین که روی زمین نشسته بود که جیمین زود رفت پشت من پناه گرفت و با دستاش از پشت گرفت کمرمو چشماشو بست
ترو هق هق نزار هق منو هق بگیره هق
دستمو رو دستش گذاشتم
《نویسنده :اووووووو
_خفه
نویسنده:نزار بلا به جونت بندازما》
_آروم باش قرار نیس بتونه نزدیکت شه
دستاشو از کمرم برداشتم و گرفتم
_پیش جونگ کوک و تهیونگ بمون
هولش دادم از اتاق بیرون
_از این به بعد اگه نزدیکش شین قول نمیدم زنده بزارمتون
◇فکر کردی میتونی تنهایی جلومو بگیری .نیشخند
^^تنها نیست حمایت مارو داره
پدر جیمین بود با قدمهای بلندش وارد اتاق شد
>در حدی نیستین که پسرم بخواد باهاتون بحث کنه
//فقط ارزش خودتون رو پایین آوردید این یه تج*اوز محسوب میشه
حالا من بودم که نیشخند زدم بهش
●دور و ور جیمین بپلکی و بخوای نزدیکش شی خودم خفتت میکنم

عاقا حسودیم شد بهش
>یونگی برو بیرون مراقب شاهزاده جیمین باش
_چشم
رفتم از اتاق بیرون
جیمین نشسته بود زمین دستاش میلرزید حالش بد بود
_تهیونگ برو براش آب بیار
÷باشه
تهیونگ رفت آب بیاره جونگ کوک نشسته بود جلوی جیمین و دستشو روی زانوی جیمین گذاشته بود
×آروم باش تموم شد
+چرا هق هق وقتی هق باید هق باشی هق نیستی
×ببخشید شکر خوردم دیگه تنهات نمیزارم
_جیمین خوبی
+خو هق بم
$از صدات معلومه
جونگ کوک یدونه زد پس کلش
×اسکل مثلا با بهترین استاد های رزمی آموزش دیدی میزدی نا کارش میکردی
+اونموقع هق نقشه هق خراب می هق شد
#خاککک تو سرت خراب میشد که می‌شد بدبخت داشتی به گا*ه میرفتی فکر نقشه بودی
_سرزنشش نکنین
_جیمین درسته نقشه خراب می‌شد اما حال خودت مهمتر بود ولی در کل کار عاقلانه ای نبود که از خودت دفاع نکنی
+آلفا هق بود هق نمی هق تونستم
_میتونستی خودتو دست کم نگیر تو شاهزاده ای پادشاه آینده تویی نباید بترسی
تهیونگ آب آورد داد به جونگ کوک که به جیمین بده
×بخور
+نمی هق خوام
#بسه دیگه گریه نکن
$نفش عمیق بکش
چند بار پشت سرهم نفس عمیقی کشید هی هقش بند اومد اما اشکاش نه
÷بخدا گریه کنی میزنم چپت میکنم پاک کن اشکاتو اه
×پوففف😂.ترکید از خنده
$🤦‍♀️شما لطف کن دلداری نده
÷عه داداش
#زهر مار
همه اومدن از اتاق بیرون
^^خوبی پسرم
+خو.....بم .نفس نفس میزنه بخاطر گریه زیاد
ملکه کره دستشو رو شونم گذاشت
●ممنونم که نجاتش دادی
احترام گذاشتم
_وظیفه بود






لایک وکامنت یادتون نره عشقام 💜💫
روح نباشین و کامنت بزارید ولایک کنید🤍⛓️
دیدگاه ها (۲۳)

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

پارت ۲۵

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

اجبار به بدبختی پارت ۳۰

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط