رویای بزرگ

رویای بزرگ
#part106(آخر)

باران متعجب نگاش کرد
باران: کوک مطمئنی اشتباه نشده!؟

کوک سرشو تکون داد
-حالا چیکار کنیم!؟

+میخوای سق....

-حتی حرفشم نزن
....................

(ویو این سوک)

تصمیم های بزرگی تو زندگی هستن...
که یسری وقتا ازشون پشیمون میشی ولی یسری وقتا هم به خودت افتخار میکنی که اون تصمیمو گرفتی..

بعضی اوقات برای رسیدن به چیزی دنبال یه بهانه ای یه بهانه که به راحتی به چیزی که میخوای برسی...
پس اون بچه بهانه خوبی بود برای شروع زندگی اون دوتا عاشق......

تو زندگی کسایی هستن که عاشقن ولی به روی خودشون نمیارن..
ولی بعضیاشون یجوری بهم میرسن که حتی خودشونم نمیفهمن چ برسه به اطرافیانشون......

یه جمله زیبا بود که از وودی آلن شنیده بودم...
میگفت...
قلب چیزی را که میخواهد، میخواهد و هیچ منطقی برای این چیز ها وجود ندارد، تو یک نفر را میبینی و عاشقش میشوی...

ما به راحتی عاشق شدیم...
برای رسیدن بهشون سختی کشیدیم ولی موفق شدیم...
کنارشون بودیم..
هستیم...
خواهیم بود...



خببب بچهااا💜
فیکمون تموم شد😁..
امیدوارم لذت برده باشین🤗...
حمایتا کم نشه چون من به همین راحتیا دست نمیکشم..
قراره برای فیک بعدی قوی تر بریم جلو...
دیدگاه ها (۱۶)

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

Forbidden love①②ا/ت: جئون جونگ‌کوک؟ تو اینجا چیکار می‌کنیکوک...

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

تکپارتی جونگ کوک

پشت نقاب عشق💗وقتی جونگ‌کوک و ا.ت به عمارت رسیدن، هوا تاریک ش...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

پارت یک رمان جدید ( هنوز اسم نداره 🤣 )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط