رمان عشق با طعم پرتقال از نویسنده نازنین کاوسی مقدم
#پارت۲
#رمان_عشق_با_طعم_پرتقال
#نازنین_کاوسی_مقدم
اینجا کجا بود ؟.. کندلوس!.. یکی از روستا های نوشهر .. نوشهر خطه ای سر سبز و زیبا از مازندران ..
شیشه دودی ماشین را پایین داد و نگاهش بین درختان گشت .
_همینجا نگه دار ..
_چشم قربان ..
از ماشین پیاده شد. نگاهش با اخم روی دختری با لباس سفید ثابت ماند .
آیلا پشت درختی تنومند پناه گرفته بود . از ترس و به خاطر سرما به خود می لرزید .لباس هایش خیس و گِلی شده بودند .
نمی دانست سر و کله ی دیار از کجا پیدا شد . نمی دانست چرا پدرش به دیار وکالت ازدواج داده . حتی نمی دانست اولین بار او را کجا دیده است و دیار او را از کجا می شناسد.
توی سرش کلی سوال بود که جوابشان را نمی دانست . پدرش او را بخاطر پول به همچین شیطانی فروخته بود . نمی توانست باور کند .
صدای هق هقش از پشت درخت به گوش دیار رسید .
_کلی زحمت مون انداختی عروسک ..
#رمان_عاشقانه #رمان #اکسپلور
#رمان_عشق_با_طعم_پرتقال
#نازنین_کاوسی_مقدم
اینجا کجا بود ؟.. کندلوس!.. یکی از روستا های نوشهر .. نوشهر خطه ای سر سبز و زیبا از مازندران ..
شیشه دودی ماشین را پایین داد و نگاهش بین درختان گشت .
_همینجا نگه دار ..
_چشم قربان ..
از ماشین پیاده شد. نگاهش با اخم روی دختری با لباس سفید ثابت ماند .
آیلا پشت درختی تنومند پناه گرفته بود . از ترس و به خاطر سرما به خود می لرزید .لباس هایش خیس و گِلی شده بودند .
نمی دانست سر و کله ی دیار از کجا پیدا شد . نمی دانست چرا پدرش به دیار وکالت ازدواج داده . حتی نمی دانست اولین بار او را کجا دیده است و دیار او را از کجا می شناسد.
توی سرش کلی سوال بود که جوابشان را نمی دانست . پدرش او را بخاطر پول به همچین شیطانی فروخته بود . نمی توانست باور کند .
صدای هق هقش از پشت درخت به گوش دیار رسید .
_کلی زحمت مون انداختی عروسک ..
#رمان_عاشقانه #رمان #اکسپلور
- ۲.۷k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط