فیک عشق دو مافیا پارت ۱۵

من از کسی که من و خواهرم رو با قمار خریده متنفرم!جونگکوک: هه.. تو میتونی از من متنفر باشی اما من تورو با تمام وجودم میپرستم
لنا:چ..چی
جونگکوک: همین که شنیدی
(لپ های لنا سرخ شده بودن)
لنا :اما من تورو دوست ندارم ازت متنفرمممم
جونگکوک:من کاری میکنم عاشقم شی
لنا:من عمرا عاشق یه مافیای روانی بشم
جونگکوک :حالا می‌بینیم
جونگکوک از اتاق رفت بیرون و لنا توی اتاق جونگکوک خوابید
ویو لیا
داشتم توی اتاق با یکی از دوستای پسرم توی دانشگاه صحبت می‌کردم که یونگی وارد اتاق شد
لیا :با من کاری داشتید
(لیا گوشیش رو قایم کرد)
یونگی:قرصات رو. خوردی
لیا:ار...اره.
(یونگی اومد کناره تخت و یهویی گوشی لیا رو برداشت)
لیا:هی گوشیم رو بده من
یونگی:ساکت باشیونگی: با پسر حرف میزنییی!؟
لیا: ن...نه...
یونگی: پس اینا چیهههه؟!
لیا: ب..ببخشيد..یونگی :تا یک هفته گوشیت رو ازت میگیرم
لیا :مگه من بچم
(یونگی دستشو روی لب لیا گذاشت)
یونگی:هیشش.....اینو بدون من تنها مردیم که میتونی باهاش صحبت کنی تنها مردیم که میتونی لمسش کنی تنها مردیم که میتونی بهش فکر کنی
لیا:مگه تو کی هستی که واسم تعیین
تکلیف میکنی
یونگی:شوهر آیندت
(گونه های لیا قرمز شد)
یونگی از اتاق رفت بیرون
خمارییییی🎀
با کمک سارا جونم...پیجش:#saraprof 🌙🌙
دیدگاه ها (۰)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

Why Did I Fall in Love with You?P⁸دو هفته بعد...دوهی بالاخره...

رمان عشق و انتقام

لیا : چیزی شده ته : نه نه هیچی لیا : اوکی کوک : بچه ها رسیدی...

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

من نقطه ضعفاتو بهتر از هرکسی میدونم گرل .. پس باهام همکاری ک...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

خاطرات _ عشق _ ماو یونگی وارد اتاق شد. دست هاش رو توی جیب شل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط