🛑پارت پنجم=

🛑پارت پنجم=

حامد دستشو گرفت و سمت خودش کشید.حامد:«ولم کن...»-حرف نزن فقط گوش کن جناب حامد،من درکت میکنم،شاید تو خسته باشی و بخوای زودتر خوب بشی...ولی هیچ چیز خوب پیش نمیره و برعکسش،بدتر از اونی که انتظارشو داشتی پیش میره...حامد،بزار یه چند تا نصیحت بهت بگم،این امید نیست که زندگیتو رها می‌کنه،این تویی که تصمیم می‌گیری اونو ترک کنی یا نه.هیچوقت نا امید نشو،درسته امروز سخته و فردا سخت تر،اما پس فردا روشنایی انتظار تورو میکشه،فرقی نمیکنه آغازِ هفته باشه یا پایانش،صبح باشه یا شب…بذرِ امید،نه وقت میشناسه نه موقعیت…هر وقت بکاری،شبیهِ لوبیایِ سحر آمیزه،با اولین طلوعِ آفتابِ خواستن،جوونه می زنه و تا آسمانِ موفقیت و تونستن اوج می گیره…پس هیچوقت نا امید نباش...!!!،اجازه نده سختی ها تورو شکست بدن و باعث بشن به خودت لطمه وارد کنی،تو باید سختی ها رو با صبر شکست بدی و اونارو تبدیل کنی به نورِ امید،امیدوارم حرفام واست تاثیر گذاشته باشه:)/رفت داخل اتاق.حامد یه چند لحظه به فکر فرو رفت.ص بعد نشون داد حامد و نیما تو حیاط نشسته بودن.نیما داشت با اشتها غذا می‌خورد.حامدم طبق معمول ناراحت و بی میل به ین گوشه خیره شده بود.نیما:«ای بابا،تو چقدر بد غذایی!چرا غذاتو نمیخوری»حامد:«اشتها ندارم»-طبق معمول/-تو کاریت نباشه نوش جان غذاتو بخور/-تو چرا همیشه بی میلی،هم بی میلی به غذا هم بی میلی به زندگی هم بی میلی به ارتباط برقرار کردن با دیگران،تو به چی میل داری؟/-هیچی/-خب پس واسه چی به دنیا اومدی؟به دنیا اومدی که فقط به من حاضر جوابی کنی؟😐غذاتو بخور...😑/-نمیخورم آقا،دلپیچه دارم/-دیگه...یکی یکی بهونه هاتو بگو بشنوم/-الله اکبر،میخوای به گریه بیاری منو؟/-چرا؟/-چون با این کارت یاد مامانم میندازی🥺/-ببخشید...من... نمی‌خواستم ناراحتت کنم...😟/-مهم نیست...😮‍💨میخورم/-بخور😄/-به همین خیال باش😐/پا شد./-ببخشید غلط کردم نرو...😑باز کدوم گورستونی میری؟آقا حامد‍ با جنابعالیم/-به شما مربوط نمیشه/-وایسا ببینم یعنی چی مربوط نیست؟؟؟/پا شد.یکی اومد در حالی که ماسک سیاه زده بود دستشو گرفت.نیما ترسید:«چته چیکار داری با من؟ولم کن»مرده:«سیس،داد نزن،تو همین حامدو میشناسی؟»-بله،چطور؟/ماسکشو در اورد.
دیدگاه ها (۸)

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

تولدت مبارک، پارک جیمینِ من، فرشته‌ی کوچولوی دنیای من. 💛🐥🎂ام...

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۱۰۰ویو راوی نورا ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:28خوب که شدی میریم اونجا...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

#عشق در نگاه او part 6در که باز شد دوتا مرد هیکلی وارد شدن ب...

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط