وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

p2

صبح با نوازش های کسی بیدار شدم...
«اومممم...خوابم میاد...بزار بخوابم»
«پیشی تنبلم پاشو...پاشو دیگ»
«اووممم...یونگی بزار بخوابم»
«چاگیااا...پاشو با پسرا حرف زدم»
یهو پریدم هوا
«جدییییییی...چی گفتن؟»
یونگی با تعجب نگام میکرد...خنده ای کرد و گفت
«اروم باش...قبول کردن...از خداشون بود..»
«واقعااا؟اخجونننننننن»
بوسه ای روی لبش زدم و رفتم ک کارای مهم رو انجام بدم
(دو روز قبل چهارشنبه سوری)
توی هواپیما بودیم و هرکی ی جور خودشو سرگرم میکرد تا برسیم...بعد ی پرواز طولانی رسیدیم ایران..پسرا با ذوق دویدن بیرون..منو یونگی هم میخندیدیم فقط...
جین ک اخر سر پیاده شد وقتی باد خنک خورد توی صورتش نفس عمیقی کشید و این کار مصادف شد با سرفه کردنش...
«جین اوپا خوبی؟»
«*سرفه*اره*سرفه*فک کنم»
جیهوپ و تهیونگ اونطرف پاره شده بودن از خنده...
بلخره رسیدیم ب خونه...داداشم و جونگ کوک و جیمین رفتن بیرون تهیونگ من گیم میزدیم و بقیه رفتن استراحت بکنن جین هم داشت برا خودش چیز میز درست میکرد...
(پرش ب شب)
شب بود و پدر مادرم رفتن خونه عموم...موندیم من و پسرا و داداشم...همه نشسته بودیم روی مبل و ب در و دیوار نگاه میکردیم داداشم نگاه خبیثانه ای ب من زد
«چته...با توام چرا اینجوری نگا می‌کنی؟»
«نظرتون درباره فیلم ترسناک چیه؟»
«نه.‌‌..مینهو گفتم نه»
جونگ کوک با خنده گفت
«زن داداش نکنه میترسی؟»
«من و ترس؟هه باشه بیاید ببینیم»
فیلم و گذاشتن...اولاش خوب بود ولی کم کم ترسناک شد.‌‌.‌‌.سفت دست یونگی رو چسبیده بودم...
_____
بفرمایید اینم از پارت دوم امیدوارم خوشتون بیاد😭🤧
منتظر نظراتتون هستم🫠🥺
من کلی می‌نویسم دستم درد میگیره ی حمایت کوچیک بکن لطفا😭😭
#یونگی #چهارشنبه_سوری #فیک
دیدگاه ها (۸)

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

چندپارتی

پارت ۲۷

part 56یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم ...

تکپارتی نامجون (گلدن لیدر)

پارت ۳: وقتی رویا رنگِ حقیقت می‌گیره!جین که انگار از گریه‌ها...

وقتی خیلی کیوته ولی گیجه...بعد از ۹ ماه سختی و دکتر رفتن های...

درخواستی

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

دیدار باتو (part 2)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط