{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 93

پارت 93
رفتم اتاقمو یه حموم حسابی کردم اومدم بیرون و موهامو خشک کردم ساعت 3 شده بود خندم گرفت یه ساعت

حموم بودم نگاهی به لباس بلند دکلته
نباتیم کردم ساده بود ولی در عین حال خاص حاظر شدمو یه ارایش لایت ملیح

نباتی کردمو کفش عسلیه 10 سانتیمو
پام کردم ساعت 5 شده بود کم کم مهمونا باید بیان رفتم پایین

(مهرداد)_اَه این صدای چیه ؟ انگاری صدای موبایلم بود میخواستم قطعش کنم ولی دلم گفت جواب بدم با چشمای

بسته بدون اینکه نگا کنم کیه جواب دادم: بله _الو با صدای سعیده از جام پریدم_سعیده تویی؟؟؟_اره ببخشید

مزاحمتون شدم _نه نه نه چه مزاحمتی
بگو بگو کارتو _امروز نامزدیه سپیدس اگه بتونین بیاین خوشحال میشیم از

دیدنتون _اره اره حتما میام ساعت
چنده؟_ساعت 5 مراسم شروع میشه _باش میبینمت _خدافظ و صدای بوق

تلفن اومد حتی نزاشت من حرف بزنم خوشحال بودم سعیده بهم زنگ زده بودم یعنی امیدی هست ک یچیزاییو یادش اومده باشه با خوشحالی رفتم

حموم امروز باید واسه عشقم بهترین باشم نگاهی به صورت ته ریش دارم کردم صورتمو اصلاح کردمو یه حموم

حسابی گرفتم و اومدم بیرون و واسه خودم یه صبحونه مفصل واسه خودم درست کردمو خوردم ساعت 10 بود یهو

گوشیم زنگ خورد دیدم ساشاست :چطوری ساشا ؟؟_به به اقا مهرداد چه عجب یبار ما شمارو کبک

خروس خون دیدیم _چشم خوشحالیه منو نداری تو حسود _نه بابا من کی باشم چشم خوشحالیه شمارو نداشته باشم

_خخخخ چطوری _به مرحمت شما عالی بعد تلفن حرف زدن یه ساعته با ساشا دستی بع خونه کشیدم دیگه واقعا

وضعش خیلی بد بود رفتم سر کمد لباسام نگاهی بهش کردم لباس نباتیم داشت بهم چشمک میزد برش داشتمو

کت شلوار مشکیمم برداشتم خسته بودم گرفتم خوابیدم با سردرد از خواب بلند شدم ساعت 4 هول هولکی بلند شدم
دیدگاه ها (۱)

پارت 94حاظر شدمو راه افتادم رسیدم در خونه سعیده اینا ساعت 5:...

پارت 95نمیخوای بزاری بیام تو ؟؟؟ دیدم هول کرد و گفت: اخ ببخش...

پارت 92(سعیده)صبح با یه خوشحالیه زیاد از خواب بلند شدم امروز...

پارت 91بهش زنگ زدم بعد از چند بوق جواب داد:_الو...صداش خسته ...

دختر تنها{3}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

پارت ۵صبح با صدای در زدن بیدار شدم.یکی از نگهبان‌ها پشت در ا...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط