{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
نشست تو ماشین
دستاش می لرزید
بخاری رو روشن کردم،
گفت: ماشینت بوی دریا میده
گفتم: ماهی خریده بودم!
گفت: ماهی‌مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ بوی اونجایی رو میده که دلتنگش می‌شده...
گفت: من بمیرم، بوی تورو میدم؟

#سیامک_تقی_زاده
دیدگاه ها (۵)

### 🌑 پارت دوم: معامله‌ای در سکوتهنوز به خودم نیومده بودم که...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

سناریو: باجی کیسوکه و ا/ت

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

سناریو بلو لاکموضوع : اگه موقع آشپزی دستمون رو با چاقو ببریم...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط