لبخند

#پارت4

- یو هان سو هستم آرایشگری که امروز دیدین

نفهمید کی پسر بهش نزدیک شد ولی با معرفی کوچیکی که آرایشگر جوان کرد باعث شد به یاد بیاره اون همون پسری بود که امروز صبح برای اصلاح به آرایشگاه رفته بود.


- پرونده چطور پیش میره

این جمله سوالی بود که چن وو براش جوابی نداشت چون سر نخی نبود" هیچ چیزی نبود هیچ چیز"

- سرنخی نداریم

چن وو رکدر حالی که نگاهش را به ساختمان رو به روش داده بود زمزمه کرد.

پسر جوان با دیدن اخم کوچک روی صورت کارآگاه لبخندی زد.

- نظرتون چیه بریم خونه من قهوه بخوریم؟!

چن وو از ساختمان چشم گرفت و به پسر نگاه کرد.

" لبخند" چیزی بود که توی در دو بر خوردی که با پسر داشت روی لب های پسر نشسته بود.

چن وو سری تکان داد پشت سر پسر راه افتاد.


زمان زیادی نگذشت که به ی آپارتمان 3 طبقه رسیدنقدیمی نبود ولی نو ساز و زیبا هم نبود دو مرد جوان وارد شدن.

چن وو با دیدن آسانسور به طرفش رفت و دکمه را زد.

- خرابه

با حرفی که پسر زد با اخم به طرف پسر برگشت که لب هاش به خنده باز شده بودن.

بدون حرف پست پسر راه افتاد.

- طبقه اول

چن وو در حالی که ابرو هاش بالا انداخته بود به پسر نگاه کرد.

- اوه کارآگاه فکرت زیادی مشغوله خونه من طبقه اوله شما دارید میرید طبقه دوم.


چن وو از حرص چشم هاشو بست و نفس عمیقی کشید و پله هایی که رفته بود رو برگشت.

پسر رو به روی تنها در طبقه اول ایستاد و در رو باز کرد عقب ایستاد تا کارآگاه جوان وارد بشه.


کارآگاه بدون حرف وارد شد و خونه را از نظر گذروند.

خونه ساده بود چندتا گل پشت در تراس ی تلویزیون کوچک روی میز تلویزیون نزدیک تراش و ی دست مبل هوایی کهنه رو به روی اون.

- لطفا راحت باش لباس هاتو در بیار باید بگم خودت باید آویزون کنی میرم قهوه درست کنم.

چن وو بدون اینکه نگاهی به پسر بندازه سری تکان داد و پالتویش را در آورد رو مبل انداخت و نشست.

زمان زیادی نگذشت که پسر با رو لیوان قهوه بر گشت و کنار کارآگاه نشست.

- خوب نگفتید پرونده چطور پیش میره؟!

- سرنخی نداریم عملا هیچ چیزی نیست.

- "هیچ قتلی بی نقص نیست"

کارآگاه متعجب ابرو بالا انداخت کمی از قهوه اش را نوشید.

- می خواید بگید چه چیزایی به دستتون رسیده؟! شاید کمکی کردم.

پسر نامطمئن پرسید و نگاهش رو به آگاهی که کنارش نشسته بود داد.

کارآگاه نفس عمیقی کشید، از در تمام شیشه ایی تراس به بیرون نگاه کرد که کم کم داشت شب میشد.

- وزیر خارجه سو جانگ هو 54 ساله بعد از مهمونی در حالی که کسی خونه اش نبوده توی خونه اش به قتل میرسه اون همسری نداشته دقیقا 6 ماه قبلش فوت میکنه و بچه هاش سو یه ری و سو ته تو هر یکیشون متاهل و یکیشون هم با دوستش خونه جدا دارن.

کارآگاه نفس عمیقی کشید دو باره کمی از قهوه اش خورد.

- هر دو شاهد دارن که رفتن خونه توی بدن وی همون دارویی که توی بدن وزیر پارک بوده پیدا شده به این تفاوت که وزیر خارجه با گرات که ی نوع سیم کشته شد و در پشت کشیده شده.

- چه دارویی استفاده شده؟!
_لیدوکایئن

نگاهش رو از بیرون گرفت و به پسر آرایشگر داد که با دقت به حرفاش گوش می‌کرد.

- مهره کردنش شکسته و خوب گوش پاره شده

- از گرات هم چیز بیشتری نباید انتظار داشت

پسر متفکر به لیوان قهواه اش که سرد شده بود خیره شد.

- قاتل رو تحسین میکنم و اثر انگشتی هم نیستم مگنه احتمالا از از دستکش استفاده کرده.

کارآگاه سری به نشونه تایید تکان داد و قهواش را خورد.

-و وزیر اقتصاد چی؟!
- خوب وزیر اقتصاد پارک مین هو 68 ساله دوست صمیمی وزیر خارجه با دخترش پارک چو یی به قتل رسیده و اون از همسرش طلاق گرفته 3 سال پیش

- اون سر پیری از هم جدا شدن

- همسرش به وزیر خیانت میکرده

پسر در حالب که متعجب دستش رو روی لب هاش می‌گذاشت به کارآگاه که با بیخیالی تمام ماجرا رو گفته بود نگاه کرد.

بیخیالی کارآگاه باعث خنده اش شد وقتی دید کارآگاه حسابی غرق فکر شده با دستش ضربه کوتاهی به شونه کارآگاه زد.

کارآگاه با تعجب به پسر نگاه کرد.

- اوپا تو خیلی بی رحمی

بعد زد زیر خنده کارآگاه با دیدن این حرکت پسر کوتاه خندید

- ایگو چن و کوچولو خندید

-آرایشگر با شیطنت گفت همین باعث شد کارآگاه شاکی به آرایشگر خیره شد

- از کجا معلوم از من کوچیک تر نباشی

- من 27 سالمه

چن و با شنیدن سن هانس متعجب پسر رو از زیر نظر گذراند.

- جدی میگی؟! من 26 سالمه

#جین #جیهوپ #تهیونگ #جونکوک #جیمین#نامجون#شوگا#بلک_پینک#رزی#جیسو#لیسا#جنی#ایران#استری #بی_تی_اس#آرمی
دیدگاه ها (۵)

ادامه پارت ۷۴

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 28پارک: باشه باشه تن...

dark life = 40

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

Last leaves/رمان جیمین

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

ادامه ی پارت ۱۹۸

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط