1 : 45 a clook

part: 55
_______________
برگشتم دیدم جونگکوکه

+:بلند شدی؟
-:بله
جونگکوک تو صورتم خم شد و خواست ببوستم که دستم رو گزاشتم روی لبش
+:چیکارمیکنی؟ الاناست که متیو سرو کلش پیدا شه
-:ا/ت الان متیو رفته پیشه جینا حالا حالا ها پیداش نمیشه، ببین الان ساعت ۱ و ۴۵ دقیقست  اون تا صبح نمیاد دیگه و ما هم تا صبح نمیخوابیم دیگه

با حرف جونگکوک خنده ای کردم و نزدیکش شدم و دستام رو دور گردنش اداختم و بوسیدمش و اونم همراهیم کرد و بقلم کرد


بلاخره ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه
____

اِما: همون شب بود پدر از مادر خواستگاری کرد؟
یونگ: اره
اِما:  و همینطور فهمیدیم که یونجون همون عمومه
یونگ: من همیشه برام سوال بود که چرا انقد مقاومت میکردن برای ازدواج من و تو و حالا فهمیدم بخاطر یونجونه
اِما: الان که فهمیدی همچیزو و کتاب مامانت رو خوندی احساس بهتری داری؟
یونگ: اره، و همینطور فکر میکنم الان در ارامش توی دنیای دیگه ای با هم هستن
اِما: منم همینطور







خب بیاید از زبون راوی بشنویم که چی شد

بعد از تمام اتفاقات اون شب ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه جونگکوک با یه حلقه زیبا از ا/ت خواستگاری کرد و با هم سال های سال زندگی کردن

حدود ۶ ماه پیش ا/ت توی تصادف رانندگی جون خودش رو از دست داد و به قدری جونگکوک عاشق ا/ت بود که نتونست مرگ اون رو قبول کنه و فراموشی گرفت و دیگه تنها کسی که میشناخت همسر عزیزش بود
و در نهایت در ساعت ۱و ۴۵ دقیقه شب توی دنیای ابدی به ا/ت پیوست

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
۱ : ۴۵ a clook...
دیدگاه ها (۵۱)

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

رمان : یک قدم تا توپارت ۳:تایم شام تموم شد. همه اسلترینی ها ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

ادامه سناریو

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط