{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ پارت اول]

[ پارت اول]
علامت ها= جونگکوک با + و ات با ×
نزدیک غروب بود و نور نارنجی رنگ خورشید محیط خانه رو گرم و پاییزی کرده‌بود، ات تنها روی مبل راحتی تک که جلوی پنجره قدی داخل سالن بود نشسته بود زانوهاش رو بغل گرفته بود ،چندبار تصمیم گرفته بود به جونگکوک زنگ بزنه و بگه دلم برات تنگ شده ولی میدونست هنوز سره کاره و نمی‌خواست مزاحمش بشه،
ات آهی کشید و مچ دستشو ماساژ داد کبودی مچ دستش حالا زیر نور نارنجی رنگ سالن بیشتر خودشو نشان می‌داد یا شاید هم بیشتر شده بود، همان چیزی که از صبح سعی کرده بود نادیده اش بگیره .
با یادآوری امروز صبح اخمی کرد.

( فلش بک امروز صبح )
از جونگکوک خداحافظی کردم و رفتم داخل فروشگاه برای خرید از همان لحظه ورود پسره فروشنده نگاه های عجیبی میکرد و نیشخند میزد چند باری هم حرف های کنایه داری زده بود و ات اونو ایگنور کرده بود اما وقتی میخواست بیاد بیرون اون پسر چنان محکم مچ دست ات رو کشید که ات از درد جیغ خفه ای کشیده بود و از همان لحظه مچ دستش کبود شده بود و درد میکرد
( پایان فلش بک)
ویو ات : داشتم به همین اتفاقات فکر میکردم که با صدای زنگ در به خودم اومدم ، عجیبه جونگکوک زودتر اومده؟

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۳)

پارت نهم صبح ویو جونگکوک: اووف چقدر بدنم درد میکنه هنوز خواب...

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

پارت ۲ دو پارتی اسمات جونگکوک*درخواستی* دوستان هرکی جنبه ندا...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

dark love

پارت ۱۹۵

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁹﴿ویو ات﴾سنگینی عجیبی روی پلک‌هایم حس م...

🖤 مافیای منقسمت نهم | چیزی که نباید می‌دیدماشین همچنان در خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط