سناریو توکیو ریونجرز
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★
موضوع:«دراکن و ا.ت.» (در واقع اینطوریه که دراکن عاشق ا.ت میشه... فکر کنید اِما وجود ندارهـ- 🤚✋)
کاراکترها:«کــــــــــن ریــــــــــوگـــــــــــوجـــــــــــی.» (البته فقط ایشون داخل داستان نیست و بعضی از شخصیتهای دیگه هم هستند.)
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
میتسویا سه شبِ پشت سر هم تا دیروقت بیدار موند تا لباسِ فرمِ «تومان» رو برای ا.ت بدوزه. چون ا.ت خیلی ریزهمیزه بود، لباسهای معمولی اندازهاش نمیشد و میتسویا مجبور بود همه چیز رو دقیق و از اول اندازه بگیره.
ا.ت روی تخت دراز کشیده بود و با شیطنت به میتسویا که داشت با دقت میدوخت، خندید و گفت: «داداشی، مگه داری چی میدوزی که انقدر استرس داری؟ آروم باش دیگه!»
میتسویا با لبخند و یه کم با حالت عصبی گفت: «مگه دستِ خودمه؟ اگه یه کوکِ کج بزنم، مطمئنم این لباس اندازت نمیشه...»
ا.ت با خنده جواب داد: «نترس! حالا یکمم بزرگ درستش کردی اشکالی نداره. به هر حال، اونجوری کسی نمیفهمه خیلی ریزه میزم!»
بالاخره اون روز رسید. ا.ت با لباسِ فرمِ مشکی و مرتبش، جلوی تومان حاضر شد. ولی درست وقتی میخواست با ابهت وارد بشه، پاش به یه سنگ گیر کرد و با صورت خورد زمین!
میتسویا دستش رو گذاشت روی پیشونیش و با شرمندگی زیر لب گفت: «وای… همون ثانیهی اول آبرومون رفت.»
اما ا.ت خیلی سریع از جاش بلند شد، خاک لباسش رو تکوند و با یه لبخند گفت: «اینم بخشی از نقشهام بود! میخواستم اول کار، یه کم همه رو بخندونم.»
اعضای تومان که اونجا بودن، با تعجب و خنده بهش نگاه میکردن و نمیدونستن باید به این دخترِ عجیب، چی بگن.
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«دراکن و ا.ت.» (در واقع اینطوریه که دراکن عاشق ا.ت میشه... فکر کنید اِما وجود ندارهـ- 🤚✋)
کاراکترها:«کــــــــــن ریــــــــــوگـــــــــــوجـــــــــــی.» (البته فقط ایشون داخل داستان نیست و بعضی از شخصیتهای دیگه هم هستند.)
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
میتسویا سه شبِ پشت سر هم تا دیروقت بیدار موند تا لباسِ فرمِ «تومان» رو برای ا.ت بدوزه. چون ا.ت خیلی ریزهمیزه بود، لباسهای معمولی اندازهاش نمیشد و میتسویا مجبور بود همه چیز رو دقیق و از اول اندازه بگیره.
ا.ت روی تخت دراز کشیده بود و با شیطنت به میتسویا که داشت با دقت میدوخت، خندید و گفت: «داداشی، مگه داری چی میدوزی که انقدر استرس داری؟ آروم باش دیگه!»
میتسویا با لبخند و یه کم با حالت عصبی گفت: «مگه دستِ خودمه؟ اگه یه کوکِ کج بزنم، مطمئنم این لباس اندازت نمیشه...»
ا.ت با خنده جواب داد: «نترس! حالا یکمم بزرگ درستش کردی اشکالی نداره. به هر حال، اونجوری کسی نمیفهمه خیلی ریزه میزم!»
بالاخره اون روز رسید. ا.ت با لباسِ فرمِ مشکی و مرتبش، جلوی تومان حاضر شد. ولی درست وقتی میخواست با ابهت وارد بشه، پاش به یه سنگ گیر کرد و با صورت خورد زمین!
میتسویا دستش رو گذاشت روی پیشونیش و با شرمندگی زیر لب گفت: «وای… همون ثانیهی اول آبرومون رفت.»
اما ا.ت خیلی سریع از جاش بلند شد، خاک لباسش رو تکوند و با یه لبخند گفت: «اینم بخشی از نقشهام بود! میخواستم اول کار، یه کم همه رو بخندونم.»
اعضای تومان که اونجا بودن، با تعجب و خنده بهش نگاه میکردن و نمیدونستن باید به این دخترِ عجیب، چی بگن.
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن #سوریو
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۱۸.۱k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط