{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part54

ولی من سرجام خشکم زد

وایییی نههه نههه خدای من

نیما همچیو دیده بود و حالام دست به بغل وایستاده بود و با اخم پاشو مبکوبید زمین

با ترس آب دهنمو قورت دادم و لبخند زدم

من:داداش همچیو بهت توضیح میدم بخدا

خواستم دستشو بگیرم ببرمش تو خونه که یهو وحشی هولم داد اونو

نیما:به من دست نزن

من:چرا داد میزنی یواش الان مامان میفمه

نیما:خوب بفمه اصن همین الان میرم بهش میگم

دستشو گرفتمو نشستم زمین

من:داداشش توروخدا ی دقه صب کن توضیح میدم دیگه گفتم
ی لحظه گوش بده

نیما:خیلی خوب باشه ولم کن
میشنوم‌توضیحاتتو

من:امم خوب بیا بریم تو واست توضیح میدم

نیما:اصلا خودتم نمیدونی چیو میخوای توضیح بدیا منوایسگا گرفتی که نرم و به مامان نگم اوکی نمیگم
ولی نفس چرا چجوری از کی باهاشی
سعید اصلا اهلش نبود

از سیرتا پیازماجرا رو بصورت خلاصه براش توضیح دادم

رفتیم ناهار با خانواده کامیار انقدر نگاه های نیما بد بود که زهرمارم شد

اومدیم خونه و کیفمو ی گوشه پرت کردم همینجوری دراز خیره به سقف بودم که... ..
دیدگاه ها (۵)

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥𝟦 یقه ی پدرش رو گرفت و توی صورتش مح...

جدایی

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ²ویو تهیونگ اصلا به حرف ه...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

Anya x Damian پارت۵۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط