{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ به بهانه ایام میلاد پیامبر (ص)🌹

‍ به بهانه ایام میلاد پیامبر (ص)🌹

شاعر قلم‌به‌دست گرفت که شعری بگوید.
شاید بهتر باشد بگویم خواست شعری بسازد.
می‌پرسی شعر بسازد؟!

معلوم است که اگر بخواهی تمام آنچه بشریت به آن وعده داده‌شده را، در یک شعر جمع کنی و مژده بدهی که پیامبر خاتم آمده است، کار سخت می‌شود.
خلاصه اینکه شاعر شروع کرد که:

فکر کن فلسفه خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

و ادامه داد که این کودک بعدها اعجاز کرد اگرچه نیازی به اعجاز نداشت و
مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد
و بازهم شاعر ادامه داد، از معراج گفت و از جایی که حتی جبرییل نتوانست همراهی کند:

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرییل از نفس افتاده کمی آهسته

شاعر داشت ادامه می‌داد اما نمی‌دانم از کجا، بوی سیبی شنید.
شاعر زد به صحرای کربلا و از آخر شروع کرد....

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز
شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد *

ــــــــــ
*سید حمیدرضابرقعی

#میهمانی_دوشنبه_ها‌
از میان روزهای هفته، دوشنبه منسوب است به امام حسن و امام حسین علیهما السلام
دیدگاه ها (۱)

دلم جنگل، دلم باران، دلم مهتاب می‌خواهددلم یک کلبه‌ی چوبی کن...

پارت پنجم: حقیقتی که پنهان مانده بودجونگ‌کوک هنوز برگه را در...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_22فصل یازدهم | ...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پارت 42 | دوباره کنار همیک سال گذشت...آرا حالا خیلی تغییر کر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۷ | «نامه‌ای که هرگز خواند...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۵ | انتخابرینا به صفحه‌ی گوشی خیره شده بود....

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط