🌄 🔴 عکسی برای تاریخ...

🌄 🔴 عکسی برای تاریخ...

♦️پرستار در لحظات آخر زندگی مادرش که مبتلا به کرونا است ، با او نفس به نفس می شود...شاید خستگی های مراقبت طولانی از مادر را با نهادن پیشانی خود بر پیشانی مادر از تن به در می کند، شاید او دیگر درمانده شده و می داند که برای مادر نمی توان کاری کرد ...
‏شاید گرمای وجود مادر را برای بار آخر حس می کند ... شاید ....

♦️در تصویر صلاح الدین محمدخانی پرستار جوانرودی را می بینید که با مادرش در حال خداحافظی است.
#تکست_خاص #تکست_ناب
دیدگاه ها (۵)

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

رمان انتقام ازدواج کامل

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part²"توصیف در یک جمله:آتش زیر خاکستر"جونگ‌کوک...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

سناریو: ماه سرخ

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط