من برگشتم
خب... واقعاً از کی فیلم ندیدم؟ خودمم دقیق نمیدونم.
فقط میدونم یه زمانی، فیلم و سریال تنها پناه من بودن...
تنها دلخوشیم وسط این قفس تکراریِ روزمرگی، وسط شلوغیِ کار، وسط اون حال سنگینی که همیشه رو دوشم بود.
یه مدت اونقدر خودمو تو نقشهام غرق کرده بودم ـ هم از نظر روحی، هم جسمی، هم حتی مادی و معنوی ـ که نفهمیدم کی از خودم فاصله گرفتم.
از چیزایی که حالمو خوب میکرد، از لذتهای کوچیکی که انگار تو گلوم گیر کردن و هیچوقت نبلعیدمشون... فقط گذاشتم بمونن.
اما حالا، یه جوری، یه کم، دارم سعی میکنم برگردم...
دارم دوباره فیلم میبینم، دوباره سریال، و یه جا توی این خلوت آرومم، یه گوشهی امن، حسهامو مینویسم.
نه برای اینکه چیزی عوض شده،
فقط چون نمیخوام کامل از خودم دور بشم...
به امید روزایی که نفسم سبکتر باشه،
فکرام کمتر سنگینی کنن،
و دلم یه ذره کمتر خسته باشه...
فقط میدونم یه زمانی، فیلم و سریال تنها پناه من بودن...
تنها دلخوشیم وسط این قفس تکراریِ روزمرگی، وسط شلوغیِ کار، وسط اون حال سنگینی که همیشه رو دوشم بود.
یه مدت اونقدر خودمو تو نقشهام غرق کرده بودم ـ هم از نظر روحی، هم جسمی، هم حتی مادی و معنوی ـ که نفهمیدم کی از خودم فاصله گرفتم.
از چیزایی که حالمو خوب میکرد، از لذتهای کوچیکی که انگار تو گلوم گیر کردن و هیچوقت نبلعیدمشون... فقط گذاشتم بمونن.
اما حالا، یه جوری، یه کم، دارم سعی میکنم برگردم...
دارم دوباره فیلم میبینم، دوباره سریال، و یه جا توی این خلوت آرومم، یه گوشهی امن، حسهامو مینویسم.
نه برای اینکه چیزی عوض شده،
فقط چون نمیخوام کامل از خودم دور بشم...
به امید روزایی که نفسم سبکتر باشه،
فکرام کمتر سنگینی کنن،
و دلم یه ذره کمتر خسته باشه...
- ۷.۰k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط