من برگشتم

خب... واقعاً از کی فیلم ندیدم؟ خودمم دقیق نمی‌دونم.
فقط می‌دونم یه زمانی، فیلم و سریال تنها پناه من بودن...
تنها دلخوشی‌م وسط این قفس تکراریِ روزمرگی، وسط شلوغیِ کار، وسط اون حال سنگینی که همیشه رو دوشم بود.
یه مدت اون‌قدر خودمو تو نقش‌هام غرق کرده بودم ـ هم از نظر روحی، هم جسمی، هم حتی مادی و معنوی ـ که نفهمیدم کی از خودم فاصله گرفتم.
از چیزایی که حالمو خوب می‌کرد، از لذت‌های کوچیکی که انگار تو گلوم گیر کردن و هیچ‌وقت نبلعیدمشون... فقط گذاشتم بمونن.

اما حالا، یه جوری، یه کم، دارم سعی می‌کنم برگردم...
دارم دوباره فیلم می‌بینم، دوباره سریال، و یه جا توی این خلوت آرومم، یه گوشه‌ی امن، حس‌هامو می‌نویسم.
نه برای اینکه چیزی عوض شده،
فقط چون نمی‌خوام کامل از خودم دور بشم...

به امید روزایی که نفسم سبک‌تر باشه،
فکرام کمتر سنگینی کنن،
و دل‌م یه ذره کمتر خسته باشه...
دیدگاه ها (۰)

نمی‌دونم چرا این مدت هی آنفالو می‌شم...🥺شاید برای بعضیا موند...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

پارت ۳۹ تهیونگ چند قدم پشت سر لینا رفت.ـ لینا، وایسا.لینا بر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

چندپارتی جونگ کوک

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 13وقتی از تالار بیرون او...

انگار من توی هیچ جمعی جا نمی‌شم؛ همیشه یه گوشه‌ام، همیشه ساک...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕07⊹˚₊𐙚کوک:ـ نمی‌دونم، شاید مثلاً بری ب...

«دختر کوچولوی من »پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط