{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان اجبار در زندگی

رمان اجبار در زندگی
پارت3
کوک رفت از جاز جام بلند شدم رفتم ی دوشی گرفته از حموم که اومدم بیرون مث چی گشنم شد
میخواستم برم از اشپزخونه یچیزی بردارم که یادم اوفتاد که حوله تنم (من که منحرف نشدم)
ی لباس پوشیدم و رفتم پاین که کوک با 5نفر نشست بودن کوک بهم نگاه کرد یاد حرفش اوفتاد که گفت از اتاقم بیرون نیام پاک از هوشم رفت بود
که ی نفر از پشت سرم گفت کوک این خانوم خوشگل کیه برگشتم بهش نگه کرد که موهام رو نوازش کرد که از ترس سری برگشتم تو اتاقم درو قفل کردم
جیمین هی کوک این دختره کی بود دوس دخترته
کوک ن بابا دوس دختر چیه دختر عمومم
وی مگه دخترم دارین شما
کوک ار اون تک دختر جئون
ته ولی لامصب خیلی جیگر بود
شوگا این باز جوگیر شد بابا هیچ کی به تو پا نمید
مخصوصا تک دختر جئونا
جین یونگی راس میگه
نامی بابا اینقدر تو ذوقش نزنین به این خوشتیپی
و تنها دلیل اینکه وی نتون مخ تک دختر جئونا رو بزن این که کوک مخش رو بزن
کوک چی من اومرن بابا عشق این دختره ی دیونه شم
وی خوب بزار من مخش رو بزنم
کوک ن
وی چرا
کوک این دختره کم دار نمیخوام بدبختشی
وی.......
نامی مگ چشه
کوک بابا این مشکل روانی دار قرص میخور
دیدگاه ها (۰)

P5 .PRISON. MAFIA.

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

تکپارتی درخواستی

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

فیک : بین راندها

پارت ۳ — پایان | دو دختر برای یک بابا 💗آملیا هنوز دست جونگ‌ک...

اینجا یه زره داستان بد میشه چیزی نی کوک فردا یادش میره

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط