{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم شبی به مهدی

گفتم شبی به مهدی

بردی دلم ز دستم

من منتظر به راهت

شب تا سحر نشستم

گفتا حجاب وصلت

باشد هوای نفست

گرنفس را شکستی

دستت رسد به دستم
دیدگاه ها (۸)

ﺍﻟﻬﯽ!ﻧﻪ ﻣﻦ ﺁﻧﻢ ﮐﻪ ﺯ ﻓﯿﺾ ﻧﮕﻬﺖ ﭼﺸﻢ ﺑﭙﻮﺷﻢ،ﻧﻪ ﺗﻮ ﺁﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺪﺍ ﺭﺍ ﻧ...

ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ! ﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺎﮐﻢ ﮐﻪ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﯽﻭ ﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻫﺎﯾﻢ ﮐ...

گفته بودم گربیایی مقدمت را گل فشانم گل چه قابل مهربانم چشمها...

گوئیا هیچ کسی طالب دیدار تو نیست.... اصلا انگار کسی عاشق و ب...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

پارت ۱۰آن شب، نخوابیدم. عکسِ پدرم را بارها و بارها نگاه کردم...

۷۰ لایک و کام ۳۰ بازنشرpart : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته... ℙ𝕒𝕣𝕥۲نشستم جلو ماشین شروع ک...

KIM V

part : 10÷ روز بخیر بانوی من ... بفرمایید داخلدر کالسکه رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط