پارت ۴۸ رومان _ سناریو _ پارت

(هوا واقعاً ابری است. باد سردی می‌وزد. گل‌ها هنوز نچیده‌اند. بعضی‌ها خشک شده‌اند. بعضی‌ها هنوز جان می‌دهند.)

(کلارا می‌رود سمت نیمکت سنگی زیر درخت سیب. می‌نشیند. به آسمان نگاه می‌کند. ابرها آرام حرکت می‌کنند. مثل همان روزها. مثل همان همیشه.)

(یادش می‌آید. چند ماه پیش. با سرنا همینجا نشسته بود. سرنا داشت از خواستگارش می‌گفت. می‌خندید. کلارا هم می‌خندید. سرنا گفت: "تو هم یه روزی یکی میاد خواستگاریت. می‌بینی." کلارا گفت: "کی؟ اون هم توی این قصر؟ نه، هیچکی به فکر من نیست." سرنا گفت: "شاید یکی باشه که هنوز نمی‌دونی.")

(حالا سرنا نیست. خواستگاری هم در کار نیست. فقط باد است و ابر و درختی که دارد آرام برگ‌هایش را از دست می‌دهد.)

(اهی میکشد دلش واقعا برای سرنا تنگ شده بود اگه اون بود ... اگه اگه اگه و اگه ! )

( کلارا لب خندی زده بود پاهاش رو تکون میداد سرش رو بالا روبه ابرا گرفته بود و ابرا رو نگاه میکرد )

(یک پرنده ی ابی روی شاخه نشست. با صدای بال های پرنده توجهش به اون جلب شد کلارا نگاه می‌کند. کلارا سرش را کج می‌کند پرنده حرکت اون رو تقلید کرد و جیک می‌زند. کلارا لبخندی همراه با اخم زد و گفت.)

کلارا:"هی مثل من رفتار نکن "

(پرنده 🐦 باز جیک جیک کرد)

(کلارا ابروم پاهاش رو سر صندلی گذاشت .. اروم به سمت شاخه ی درخت روی صندلی بلند شد اروم اروم)

کلارا:"پس برای من جیک جیک میکنی ها صبر کن تا بهب بگم"

(کلارا اروم اروم بلند شد دستش داشت میرسید به شاخه کمی پا بلندی کرد دستش رو دراز کرد چند سانت با پرنده فاصله داشت ... گرفته بودش فقط فقط یکم دیگه از سر صندلی پرید )

(دستش رو به سمت شاخه برد پرنده پر زد به جای پرنده دستش توی شاخه شنگی انداخت و سیب پشت سر پرنده رو گرفت دستش رو که کشید شاخه پولست زریف دستش رو خراش داد )

(تا پاش رسید به صندلی برای حفظ تعادلش چند قدم عقب عقب رفت تا رسید به لبه ی صندلی افتاد و ... )

(زمین سرد است. ولی کلارا حسش نمی‌کند. نه زمین را. نه باد را. نه چیزی را.)

(فکر می‌کرد افتاده. فکر می‌کرد قرار است بخورد به زمین. دندان‌هایش به هم بکوبد. شاید دستش بشکند. شاید بدتر.)

پارت نمیدم دیگه مگه این که لایک و کامنت ها بره بالا

#رومان#سناریو#انیمه#بی_تی_اس#مای_هیرو_کادمی#باکودکو#مدرسه_قهرمانان_من#ایران#جنگ#رهبر#ایزوکو_دکو_میدوریا#کاتسوکی_باکوگو_کاچان#تابع_قوانین_اسلام
#انیمه#مانگا#کمیک#رومان#ژانر_درام
#فانتزی#سریال#میکس#تناسخ#پیج_رومان
#سایکو_نو_سوتوکا#ساکورا_اسکول#داستان_جالب
دیدگاه ها (۱۳)

تک پارتی از جیکغروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود. تو و جی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

the first lie

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

بهار بدون تو

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

پارت۸(کاتسوکی با حرص از روی تخت بلند شد و چند بار طولِ اتاقش...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط