مربی موتور سوار

part 30



( چه حسی دارید این فیک داره تموم میشه کم کم ؟و دید فاکر رو قراره شروع کنیم ؟ با کمی تغییر و برعکس فصل ۱ غمگین ؟)



ات ازشون جدا شد و گفت

ات . چیشده انقدر نگرانید ؟

جوری وانمود میکرد که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده

تهیونگ بلند شد و یه قدم به جلو اومد همه بهش نگاه کردن و منتظر بودن توضیح بده

تهیونگ . دیشب که از مهمونی رسوندم خونه یکی جلو در خونه بود هعی میگفت دوست پسرته و تو هعی انکار میکردی

ات . واقعا من دوست پسر ندارمممم

جیهوپ گفت

جیهوپ . نکنه باز همون پسرست که میخوا....

ات پرید وسط حرفش و حرفش رو قطع کرد و گفت

ات . هوسوک بسته

همه تو سکوت بودن و هیچکس هیچ حرکتی نمیزد
بعد از ساعتی همه چیز اوکی شد و بالاخره همه رفتن

۱ هفته گذشته بود

خانواده ها انقدر که با هم در ارتباط بودن که بچه های خانواده هم با هم صمیمی شده بودن مثل یه خانواده ی واقعی بدون اینکه به این توجه کنن که هیچ ارتباط خونی با هم ندادن


۱ شنبه شب بود و اخر هفته ( عزیزان ۱ شنبه ی اونه جمعه ی ماست یا نه جمعه ی ما ۱ شنبه ی اوناست نمیدونم اره دیگه عیث ) همه دور هم جمع شده بودن شام اخر هفته رو بخورن مادر ات بلند به تهیونگ گفت که بره و ات رو صدا کنه برای شام تهیونگ بلند شد و رفت سمت پله ها و ازشون بره بالا به در اتاق ات رسید و بازشون کرد ( بچه ها ات بعد از اینکه یه مشکلی برای خانوادش پیش اومده بود و .... پیش خانوادش زندگی میکنه تا خونه ی خودشو بگیره )
تهیونگ رفت داخل و کسیو ندید با شنیدن صدای اب فهمید حموم رفت و خودشو انداخت رو تخت ات بوی بدن ات تمام تشک رو پوشونده بود ات از حموم اومد بیرون با موهای خیس و یه لباس خونگی ( چیه ها انتطار داری الان با حوله بیاد ؟ نه عزیزم )
ات . مرتیکههههه پاشو از جای منننننن

تهیونگ . ادم به رئیسش میگه مرتیکه ؟

.
.
.
ادامه دارد ...

گلیلیلیلی اینم پارت ۲ نانای کنیم
بچه هاااا حوصلم سر رفته ایده بدید چیکار کنم

https://abzarek.ir/service-p/msg/4868829

اینم ناشناس یچی بگید حوصلم سر رفتههههه😐🙃
دیدگاه ها (۱۴)

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

فیک تهیونگ

سناریو تهیونگ

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

مشخصات :ا/ ت = یه دختر مهربون ، با نمک ، کیوت ، با موهای بلن...

#میکاپ_آرتیست_من

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

تک پارتی✨عصر جمعه بود و هوا حسابی خوب و دلپذیر بود.ات دست دخ...

dark life = 46ساعت بعد، ات جرأت کرد. آروم به سمت دفتر تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط